و با اعراب جنگ كرد و اسير شد و بعد بدست فرزند عمر بخونخواهى پدر كشته شد . او هم با آن ضعف و جبن و خيانت و سستى و گريز ناگزير شده تن بخوارى بدهد و بجزاى خود پرسد كه داستان او مفصل است . يكى ديگر از علل شكست قادسيه تمرد و بدبينى بلكه خيانت ديلميان بود . در كتب ديگر تاريخ غير از اين كتاب و بالاخص « پرتو اسلام » كه مترجم آن را از ضحى الاسلام ترجمه و نقل نموده چنين آمده كه چهار هزار ديلمى كامل السلاح در جنگ قادسيه كنار ايستاده منتظر نتيجه نبرد بودند كه پيروزى نصيب كدام يك بشود تا به او ملحق شوند و هيچيك از آنها در جنگ شركت نكرد چون جنگ پايان يافت نزد سعد رفته پرسيدند كدام قبيله بطايفه پيغمبر نزديك است گفته شد : تميم . آنها با بنى تميم موالات و اتحاد نمودند به شرط اينكه در جنگ داخلى اعراب شركت نكنند ولى بعد جنگى واقع شد و آنها شركت نمودند . عده آنها چهار هزار سپاهى بود . آنها چهار هزار تير رها كردند كه فقط سه تير از آنها بخطا رفت هر چند كه اين روايت عارى از مبالغه نيست ولى چنين قوهء از دست ايرانيان رفت و با عدم تناسب آنها با سپاه ايران يا با زوال اعتماد و اطمينان تسليم دشمنان شدند . با تمام اين احوال مسلما فساد اوضاع و وقوع شكست ناشى از فساد و ضعف و تزلزل مقام فرماندهى بوده است از تمام اينها گذشته چگونه فرمانده كل بدون حامى و حارس بوده كه مقام فرماندهى را ترك كند .
پس سوء تدبير و عدم احتياط و فقدان نيروى مركزى فرماندهى موجب شكست و فنا و زوال عظمت ايران و ايرانيان گرديده . البته علل و اسباب و مقدمات ديگر بوده كه مترجم در كتاب « ايران بعد از اسلام » مفصلا نقل كرده و با حقايق تاريخ مبرهن نموده كه زوال امپراطورى ايران ناشى از حوادث طبيعى و وقايع مختلفه ديگر بوده است كه كار ايران با آن عظمت را به آنجا كشيد كه بدست اعراب مضمحل شود و باز اگر در ايران مردم لايق و كاردان بودند بعد از شكست قادسيه پايدارى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٩