شركت در جنگ نكند زيرا جنگ اراده و عزم و دليرى و اعتقاد بظفر لازم دارد .
ميان سران سپاه يك سالار بود كه او طعم پيروزى را چشيده بود و او بهمن جاذويه كه نزد اعراب ذو الحاجب ( ابرو بند ) معروف بود حقا بايد او فرمانده سپاه ايران باشد و رستم مطلقا در آن سپاه نباشد زيرا ضعف نفس و ترديد و جبن و تأخير جنگ و دلير و گستاخ كردن اعراب را به كار برد . بهمن جاذويه هر چند كه در آن جنگ كشته شد ولى اگر فرمانده كل سپاه مىبود شايد از مبارزه خوددارى مىكرد و شايد هيبت و شهرت و عظمت او باعث پيروزى مىگرديد زيرا پرسيده شده بود كه كدام شخص نزد اعراب جسور و مهيب باشد گفته شد . بهمن جاذويه كه او بلاى عرب است و او در تمام آن جنگها تنها كسى بود كه اعراب را خرد و تباه و نابود نمود . بنابر اين وجود رستم براى ايرانيان يك بليه بود چنان كه پدر او فرخزاد موجب ضعف و تباهى ايران شده بود زيرا در زمان خسرو پرويز بغارت ايرانيان و جمع ثروت براى خسرو كه گنج شايگان را بوجود آورد پرداخت و از همان زمان ضعف و ذلت و تنفر ايرانيان از حكام و زبردستان آغاز شد و بعد قتل فرخزاد بدست ملكه ايران و قتل ملكه بدست رستم موجب پريشانى و اختلال و ضعف و اضمحلال گرديد و اختلاف دو سردار يكى رستم و ديگرى فيروزان كه پهلويان حامى اول و پارسيان يار دوم بودند موجب ازدياد زبونى و خوارى و پريشانى و نااميدى گرديد و بالاخره همان سپهسالار در ترك موضع فرماندهى و فرار از مرگ مرگ را براى خود و براى ايرانيان كشيد و با كشتن رستم و فرياد قاتل باينكه من فرمانده كل سپاه را كشتهام قلب ايرانيان شكست . يكى ديگر از علل شكست فرار هرمزان با لشكر عظيم خود بود كه آن مرد هم جبان و هم خائن و هم مردد بود زيرا بعد از فرار و قرار در خوزستان مركز سلطنت خود با اعراب صلح كرد و تسليم شد و پيمان را شكست
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٨