سعد رسيد عمر برخاست و از او پرسيد از كجا آمدى ؟ او خبر داد . ( او عمر را نميشناخت ) آن پيك بر شتر تندرو خود سوار بود عمر هم بدنبال او مىدويد و مىپرسيد و او خليفه را نمىشناخت تا وارد مدينه گرديد ديد مردم بعمر سلام داده او را امير المؤمنين مىخواندند او برگشت و گفت : رحمت خداوند نصيب تو باد چرا به من نگفتى كه من امير المؤمنين هستم ؟
عمر گفت باكى نداشته باش بگو هر چه شده او گفت و مژده پيروزى را داد مسلمين در قادسيه بانتظار برگشتن پيك و دستور تازهء عمر ماندند .
عمر دستور داد كه مردم به حال خود بمانند و هر چه مقرر شده دريافت كنند و وضع و حال خويش را بهتر نمايند و جنگجويان شام و آنانى كه در نبرد يرموك ( محل فتح شام ) شركت كرده بودند همچنين لشكريان دمشق پياپى بمدد سپاهيان اسلام در عراق بروند و آنها بر حسب همان فرمان بقادسيه رسيدند كه اول آنها روز اغواث ( دومين روز جنگ ) و آخر آنها روز بعد از فتح و پايان نبرد رسيدند دوباره آنها ( و بهره آنها از غنايم ) بعمر نوشتند كه چه بايد كرد ؟ نامه هم در كسب تكليف بتوسط نذير بن عمرو فرستادند . گفته شده جنگ قادسيه در سنه شانزده ( هجرى ) رخ داد و بعضى از اهل كوفه ميگويند در سنه پانزده بوده پيش از اين نوشته بوديم كه در سنه چهارده بود ( صحيح هم همين بود ) .
( حميضة بن النعمان ) با حاء بىنقطه و فتح و ميم و ضاد نقطهدار . ( بسر بن ابى رهم ) هم بضم باء يك نقطه و سكون سين بىنقطه ( حويه ) بفتح حاء بىنقطه و كسر واو - گفته شده با جيم مضموم و فتح واو ولى اول اصح است ، ( حمال ) بفتح حاء بىنقطه و تشديد ميم ( معنى ) بضم ميم و فتح عين بىنقطه و نون تشديد شده ( حصين بن نمير ) بضم حاء و فتح صاد ( معاوية بن خديج ) بضم حاء و فتح دال كه هر دو بىنقطه است و در آخر آن جيم است ( معتم ) بضم ميم و سكون عين بى نقطه و فتح تاء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٤