14 . وسائل زندگى را بطور فراخ براى او آماده كردم .
* ( وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ ) * روم : 44 . آنان كه كار نيك ميكنند براى خود پاداش آماده ميكنند .
مهل :
آرامى ، عجله نكردن .
« مهل فى عمله مهلا : عمله بالسّكينة و الرّفق و لم يعجّل » تمهيل و امهال بمعنى مهلت دادن است .
* ( فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً ) * طارق : 17 . بكفّار مهلت بده مهلت كمى درباره ءشان عجله نكن ، منتظر تدبير خدا و جريان امر خدا باش مثل * ( فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا ) * مريم : 84 . « رويد » بمعنى قليل است طبرسى و زمخشرى گفتهاند آمدن دو فعل براى تأكيد و تبديل فعل براى دفع تكرار است .
به نظر الميزان تمهيل براى تدريج و امهال مقيد دفعى بودن است و لذا امهال با رويدا مقيد شده يعنى امهال توأم با قلَّت است كه بلافاصله عذاب ميرسد ( ترجمهء آزاد ) پس منتظر باش و عجله نكن و چون وعده فرا رسيد فقط كمى درنگ كن .
مُهْل :
* ( وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوه ) * كهف : 29 .
* ( إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الأَثِيمِ . كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ) * دخان : 45 . * ( يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ ) * معارج : 8 .
اين لفظ سه بار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است آن را ته ماندهء روغن زيتون ، آهن و مس مذاب و غيره گفتهاند ، ظاهرا مراد از آن در آيات فلزّ مذاب است يعنى : روزى كه آسمان همچون مس گداخته شود .
مهما :
* ( وَقالُوا مَهْما تَأْتِنا بِه مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ) * اعراف : 132 . « مهما » اسم شرط است و جزم ميدهد و بقولى حرف است يعنى هر وقت كه آيهاى بياورى كه ما را با آن سحر كنى ، به تو ايمان نخواهيم آورد . طبرسى آن را « اىّ شىء » معنى كرده و از خليل نقل مىكند كه اصلش « ما » است در موقع افزودن « ما » ديگرى