علماءشان ميگويند .
* ( لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَلا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه . . . ) * نساء : 123 . كار با آرزوهاى شما و اهل كتاب درست شدنى نيست ، حكم خدا بطور كلَّى اين است كه :
هر كه كار بدى كند مجازات مىشود . . .
مناة :
* ( أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى . أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَلَه الأُنْثى تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى ) * نجم :
20 . ابن كلبى در كتاب « الاصنام » مينويسد : مناة بتى بود متعلَّق بقبيلهء هذيل و خزاعه ، اين بت در ساحل دريا در ناحيهء مشلَّل در محلَّى موسوم به « قديد » ميان مكَّه و مدينه قرار داشت ، پيش همهء عرب محترم بود و در كنارش قربانى ميكردند ، قبيلهء اوس و خزرج براى آن قربانى و هدايا مىبردند .
قبيلهء اوس و خزرج چون بحجّ ميرفتند پس از بازگشت سر خود را در نزد منات تراشيده و آن را اتمام حجّ مىپنداشتند ، بتپرستان به علت علاقه به آن فرزندان خويش را عبد منات وزيد منات ميناميدند .
جريان اين بود تا در سال هشتم هجرت ( سال فتح مكَّه ) رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چهار يا پنج منزل از مدينه خارج شده بودند ، على عليه السّلام را فرستاد منات را منهدم كرد و اموالى كه در بتكده بود پيش آنحضرت آورد از جمله دو تا شمشير كه ابى شمر غسّانى پادشاه غسّان به آنجا هديّه كرده بود ، يكى بنام مخدم و ديگرى رسوب آنحضرت هر دو را بعلى عليه السّلام بخشيد ، گويند :
ذو الفقار يكى از آن دو شمشير بود .
در جوامع الجامع فرموده : بقولى لات و عزّى و منات بتهائى بودند از سنگ ، آنها را در كعبه گذاشته و عبادت ميكردند .
ممكن است لفظ « الاخرى » اشاره باشد باينكه مقام منات پيش آنها از لات و عزّى كمتر بوده چنان كه در تفسير جلالين و جوامع الجامع است .
يعنى : مرا خبر دهيد از لات و عزّى و منات كه سوّمين ديگر آنهاست ( آيا