تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
راغب گويد : مارد و مريد از شياطين جنّ و انس آنست كه از خيرات عارى باشد . شجر امرد درختى را گويند كه خالى از برگ باشد . رملة مرداء خاكى است كه چيزى نروياند . جوان بىريش را امرد گويند كه صورتش عارى از مو است . در قاموس و اقرب آمده : « مرد على الشّىء : مرن و استمرّ عليه » يعنى در آن مستمرّ و پيوسته شد و بر آن عادت كرد . * ( وَحِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ ) * صافات : 7 . * ( وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ ) * حجّ : 3 . مريد و مارد بمعنى عارى از خير و بىفايده است و اينكه آن را طاغى و عاصى گفته‌اند ظاهرا بدان جهت است كه از طاعت حق عارى و خالى است . * ( وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ توبه : 101 . مردوا ظاهرا بمعنى استمرار است چنان كه نقل شد يعنى از اهل مدينه كسانى هستند كه بر نفاق عادت كرده‌اند . مُمَرَّد * ( قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْه حَسِبَتْه لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّه صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ ) * نمل : 44 . ممرّد بمعنى صاف شده است و آن با معناى اوّلى مناسب است كه صاف شده عارى از خلل و فرج است و آيه روشن مىكند كه سليمان قصر آئينه كارى شده داشته است .
مرر : مرّ و مرور بمعنى رفتن و گذشتن است . « مرّ الرّجل مرّا و مرورا : جاز و ذهب » * ( وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّما مَرَّ عَلَيْه مَلأٌ مِنْ قَوْمِه سَخِرُوا مِنْه ) * هود : 38 . كشتى را ميساخت و هر وقت جمعى از قومش بر او ميگذشتند او را مسخره ميكردند . * ( فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْه ضُرَّه مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّه ) * يونس : 12 . ظاهرا « مرّ » در تقدير « مرّ على غيّه » است يعنى چون گرفتاريش را از بين برديم بگمراهىاش ادامه ميدهد گويا ما را براى گرفتارى خويش نخوانده است . ايضا آيهء * ( فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِه ) * اعراف : 189 . يعنى