تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
« بحر » و « برزخ » . مَريج * ( بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ) * ق : 5 . بلكه حق را آنگاه كه به آنها آمد تكذيب كردند و آنها در امرى مختلطند شايد مراد از مريج آن باشد كه بعضى قرآن را پس از انكار ، سحر ، بعضى كلام شاعر ، بعضى كلام ديوانه ميدانند يعنى در تكذيب هم يكنواخت نيستند مثل * ( كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ . الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ) * حجر : 90 و 91 . * ( خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ . وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ ) * رحمن : 14 و 15 . انسان را از گل خشكيده همچون سفال ، آفريد و جانّ را از آميخته‌اى از آتش ، نظير اين آيه است * ( وَالْجَانَّ خَلَقْناه مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ) * حجر : 27 . رجوع شود به « جنّ » بند 2 . مارج را شعلهء بىدود نيز گفته‌اند . مرجان * ( يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجانُ ) * رحمن : 22 . * ( كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَالْمَرْجانُ ) * رحمن : 58 . مرجان را مرواريد كوچك ( صغار اللؤلؤ ) گفته‌اند ايضا مرجان مشهور كه از دريا ميرويد اگر طراوت و صفاء رنگ مراد باشد ظاهرا منظور از آن در آيه مرجان مشهور است رجوع شود به « حور »
مرح : فرح شديد كه عبارت اخراى خودپسندى است « مرح الرّجل مرحا : اشتدّ فرحه و نشاطه حتّى جاوز القدر و تبختر و اختال » * ( ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ ) * غافر : 75 . اين براى آنست كه در زمين بىجهت شادمانى و تكبّر ميكرديد ( و به حق خاضع نبوديد ) . * ( وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً ) * اسراء : 37 - لقمان : 18 . مرح ( بر وزن فرس ) مصدر است در موضع حال تقديرش « ذا مرح » است يعنى در زمين بتكبّر راه مرو .
مرد : آنچه از اقوال اهل لغت بدست ميايد اين است كه مرد بمعنى عارى بودن و بمعنى مستمر بودن است .
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 248 | سيد علي اكبر قرشي