هفت نفر بودند هشتمى سگشان بود بگو خدايم بعدد آنها داناتر است و نميداند آن را مگر اندكى از مردم .
مىشود گفت كه آنها هفت نفر بودهاند زيرا پس از نقل سه نفر بودن و پنج نفر بودن فرموده * ( « رَجْماً بِالْغَيْبِ » ) * و با اين جمله آن دو را ردّ كرده بعد هفت بودن را ذكر كرده است .
و نيز در دو جملهء * ( « ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ » ) * و * ( « خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ » ) * و او نيامده ولى در * ( « سَبْعَةٌ وَثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ » ) * و او ذكر شده يعنى عطف هشتمى بر هفت حتمى است .
در كشاف گويد : اگر بگوئى : اين چه « واو » ى است كه بر جملهء سوم داخل شده و بر اوّلى و دوّمى داخل نشده ؟
گويم : آن همان واوى است كه داخل مىشود بجمله ايكه صفت نكره است چنان كه داخل مىشود بحاليكه از معرفه حال است در مثل « جاءنى رجل و معه آخر » و « مررت بزيد و فى يده سيف » و از همان است آيهء * ( وَما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَها كِتابٌ مَعْلُومٌ ) * .
فائدهء اين واو تأكيد لصوق صفت بموصوف و دالّ بر آنست كه اين اتصّاف امرى ثابت است .
و اين واو اعلام مىكند كه صاحبان قول اخير آن را از روى علم و اطمينان قول اخير آن را از روى علم و اطمينان نفس گفتهاند و مرجوم بظنّ نيستند . . .
ابن عباس رضى اللَّه عنه گفته : چون واو گفته شد عدد تمام شد و شمردنيكه قابل اعتنا باشد نماند و ثابت گرديد كه آنها هفت نفر بودند و هشتمى سگشان بود حتمى و ثابت ( تمام شد ) .
9 - * ( وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً . قُلِ الله أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . ) * : 25 - 26 .
صراحت آيه مىرساند كه مدّت خوابشان 309 سال بوده است و راجع بقمرى و شمسى بودن حساب آن و روايتى كه از على عليه السّلام نقل شده در « تسع » مشروحا سخن گفتهايم . زمان واقعه تقريبا يقينى است كه زمان واقعهء
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٦١