ثانيا : ظاهرا چشمهايشان باز مانده بود كه شخص از ديدن آنها تصوّر ميكرد بيدارند و يا پلك ميزنند و دست و پايشان را طورى حركت ميدادهاند كه بيننده خيال ميكرده بيدارند ولى آنها در خواب بودند .
ثالثا : بطور طبيعى براست و چپ ميگرديدند و بدين جهت از پوسيدن مصون ميگشتند و اگر يكطرف بدنشان پيوسته در زمين بود حتما ميپوسيد .
رابعا : سگشان بازوهاى خود را در آستانهء غار گشوده بود ، به نظر ميايد كه سگشان نيز در آنحالت بخواب رفته بود و در طول آنمدت در آستانهء غار بود . طبرسى از حسن مفسّر نقل كرده كه سگ 309 سال بدون طعام و شراب و بىآنكه به پا خيزد يا بخوابد در آستانهء غار ماند . نگارنده گويد سه قسمت اول را مىشود از آيه استفاده كرد ولى اينكه سگ در اين مدت نخوابيد بدون دليل است .
مكرّر نقل كردهاند كه پادشاه بت پرست در تعقيب آنها بيرون شد و ديد در غار خفتهاند و گفت درب غار را مسدود كنند تا غار قبرشان گردد ولى از آيه به نظر ميايد كه اين مطلب بىاساس است و گرنه وجهى بربودن سگ در آستانه نبود و ظاهر آنست كه سگ همانطور در آستانه بوده و خداوند نگذاشته در طول آنمدّت كسى به آنجا راه يابد و از جملهء * ( « لَوِ اطَّلَعْتَ » ) * به نظر ميايد : در محلى از غار بودند كه احتياج به بالا شدن و مشرف شدن داشته ، بهر حال وضع خفتنشان و شايد بلند شدن موها و ناخنهاشان موحش بود كه بيننده را پر از رعب ميكرد و شايد آن يكى از علل دور بودن مردم از آنها بوده است .
خامسا : اعتنا بسگشان جاى دقّت است كه چهار بار در ضمن آيات نقل شده آيا از اين جهت است كه چون سگ هم با آنها در آنمدت بوده و مانند آنها خوابش از خوارق عادت بود ؟ ! يا اينكه وجود سگ در ميان آنها حتمى بوده لذا ذكر شده است ؟
باحتمال نزديك بيقين وجه اول
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٥٨