* ( أَنَّ وَعْدَ الله حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ) * : 21 .
يعنى : اهل شهر را بر جريان آنها واقف كرديم تا بدانند كه وعدهء خدا حقّ و آخرت حتمى است اين ماجرى آنوقت بود كه آنها در كار معاد با هم منازعه ميكردند ، گفتند : بنائى بر آنها بسازيد ولى آنها كه اكثريّت داشته و غالب بر امر بودند گفتند : بر آنها مسجدى بنا خواهيم كرد .
بروشنى فهميده مىشود كه : چون يكى از آنها با پول موجود براى طعام خريدن آمده قضيّه كشف شده و مردم دانستهاند كه اينها چند قرن پيش خفته و بيدار شدهاند لذا بباب كهف جمع شده و خواستهاند آنها را ديدار كنند ولى آنها پس از دانستن اينكه صدها سال در خواب بودهاند و فعلا علائم عوض شده نه آنمردم ماندهاند و نه آن پادشاه و نه آن شرك بلكه فعلا اكثريت در دين آنها هستند ، آنگاه چند ساعت بيش زنده نمانده و همگى مردهاند .
اهل شهر پس از مرگ آنها اختلاف كرده عدهاى كه چيزى دستگيرشان نشده گفتهاند : بنائى بر قبر آنها بسازيد پروردگارشان به حال آنها داناتر است ولى اكثريت كه از آن بهره برده و آن را حلَّى بر تنازع معاد دانسته و از جانب خدا ميدانستند گفتند : به ياد جريان آنها مسجدى بنا نهيم كه در آنجا خدا ياد شود .
8 - * ( سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ . . . ) * : 22 .
آيه دربارهء اختلاف در عدد آنها است كه بعضى خواهند گفت : سه نفر بودند چهارمى سگشان بود ، بعضى خواهند گفت پنج نفر بودند ششمى سگشان بود اين هر دو قول رجم بغيب و بدون دليل است و خواهند گفت :
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٦٠