تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
خود را از پناه او بىنياز نمود يكى از بنى مغيره برخاست و لطمه بر چشم عثمان ( بى پناه ) نواخت يك چشم او كور شد . لبيد شماتت كرد و خنديد زيرا او از پناه لبيد خارج گرديد سپس بعثمان گفت : آيا ميل دارى دوباره در پناه من باشى ؟ چيست آن علتى كه ترا از پناه من بىنياز نمود ؟ عثمان گفت : چشم دوم من آماده آنچه بهمسايه‌اش رسيده است ( كه از هر دو كور شوم ) . من هرگز پناهى جز خداوند اختيار نمىكنم . سعد بن ابى وقاص برخاست و به كسى كه لطمه بعثمان زده بود يك لطمه نواخت و بينى او را شكست اين نخستين خونى بود ( كه در ستيز ) در عالم اسلام ريخته شد . ( بر حسب گفتهء بعضى ) مسلمين با تحمل آزار در مكه زيست مىكردند چون آزار از حد گذشت دوباره بحبشه مهاجرت كردند جعفر بن ابى طالب رخت سفر بست و مسلمين هم بدنبال او رهسپار شدند تا عده آنها بالغ بر هشتاد و دو تن گرديد در حالى كه پيغمبر در مكه اقامت نموده مردم را پنهان و آشكار بسوى خداوند رهنمائى مىكرد . چون قريش نتوانستند او را باز دارند تهمت جادوگرى و كاهن بودن ( جن گيرى غيب گوئى ) و جنون به او بستند و نيز گفتند كه او شاعر است و مردم را از شنيدن سخن او منع مىكردند . سختترين وضعى كه براى آن حضرت پيش آمد چنين بود كه عبد اللّه بن عمرو بن عاص روايت كرده كه روزى قريش در محل حجر جمع شده احوال پيغمبر و آنچه به آنها از او رسيده بود يك يك به ياد آوردند در آن هنگام پيغمبر پديد آمد و ركن ( حجر ) را در آغوش گرفت سپس بر آنها گذشت ، آنها بطعنه زبان درازى كردند . حضرت روى درهم كرد ، چون دوباره بر آنها گذشت ، آنها طعنه را تكرار نمودند سپس در نوبت سيم چنين كردند . آنگاه حضرت فرمود اى گروه قريش آيا مىشنويد ( كه بگويم ) بخداونديكه جان محمد در دست اوست من براى شما مرگ و سر بريدن آورده‌ام . آنها خاموش شدند ( انگار پرندگان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت