كرده و مرا بر ديگران برتر دانستهاند تسليم نمىكنم مگر بعد از بحث و تحقيق كه اگر آن دو نماينده راست گفته باشند آنها را تسليم كنم و اگر خلاف آن باشد من آنها را پناه مىدهم و در جوار و پناهندگى آنان نيكى ميكنم . سپس نزد ياران پيغمبر ( مهاجرين ) فرستاده آنها را نزد خويش خواند ، همه جمع و حاضر شدند و تصميم گرفتند راست بگويند چه پسندد و چه نپسندد . سخن گوى آنها جعفر بن ابى طالب بود .
نجاشى پرسيد : اين چه دينى است كه بسبب آن شما از قوم خود جدا شدهايد و در عين حال دين مرا هم نپذيرفته و دين هيچ يك از ملل را قبول نكردهايد ؟ جعفر گفت اى پادشاه ما مردم گمراه ( جاهليت ) بوديم كه بتها را مىپرستيديم و مردار را مىخورديم و مرتكب كارهاى زشت مىشديم ، خويش را ( رحم را قطع ) ترك مىكرديم و همسايه را آزار مىداديم و قوى ميان ما ضعيف را مىخورد ( مىآزرد ) تا آنكه خداوند براى ما پيغمبرى فرستاد و ما نسب او را خوب مىشناسيم و او را راستگو و امين و عفيف مىدانستيم ، او ما را بعبادت خداى يگانه دعوت كرد كه هيچ چيز را با خدا شريك نكنيم و پرستش اصنام را ترك گوئيم او بما امر كرده كه راست بگوييم و امانت دارى و خويشپرورى ( رحم ) كنيم . همسايه و پناهنده را نيك بداريم و از كارهاى زشت و خونريزى بپرهيزيم . از ارتكاب كارهاى بد و زور گوئى و خوردن مال يتيم خوددارى كنيم . او ما را به نماز و روزه امر كرد . همچنين امور ديگر و قواعد اسلام را يك بيك شمرد ( جعفر ) . سپس گفت ما به او ايمان آورده تصديق نموديم . آنچه را كه او بر ما حرام كرده حرام دانستيم و آنچه را روا نموده پذيرفتيم . قوم ما بدين سبب بر ما ستم نموده ما را آزار داده كه از دين خود برگشته بتها را دوباره بپرستيم چون آنها بما زور گفتند و چيره شدند و ستم روا نمودند و مانع ديندارى ما شدند ما بكشور شما آمديم و شما را از ديگران برتر و بهتر دانستيم و اميدوار هستيم كه نزد تو ستم بر ما روا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٨