يكى ديگر از آنها مالك بن طلاطله بن عمرو بن غبشان بود او كم خرد بود و پيغمبر را استهزاء ميكرد پيغمبر او را نفرين كرد ، جبرئيل هم بسر او اشاره نمود سر او پر چرك و خون شد و مرد ! .
ديگرى ركانه بن عبد يزيد بن هاشم بن مطلب كه نسبت برسول اكرم كينه داشت روزى پيغمبر را ديد و گفت : اى برادر زاده من نسبت به تو چيزى شنيدهام و تو هم دروغگو نيستى . با هم كشتى بگيريم اگر مرا بر زمين افكندى خواهم گفت كه تو راستگو هستى هيچ كس نمىتوانست او را بر زمين بزند . پيغمبر با او كشتى گرفت و سه بار او را باسلام دعوت فرمود . او گفت مسلمان نمىشوم مگر اينكه تو اين درخت را نزد خود بخوانى . پيغمبر فرمود : اى درخت بيا آن هم آمد كه زمين را مىخراشيد و مىجنبيد ! ركانه گفت : من تا كنون بزرگتر از اين جادو نديدهام ، آن را بجاى خود برگردان ، ( پيغمبر ) فرمود : برگرد آن هم برگشت . او گفت : اين است جادوى عظيم ! ( معجزهء پيغمبر فصاحت بود . م ) اينها كسانى بودند كه نسبت برسول اكرم سخت كينه داشتند ديگران از قريش كمتر آزار مىرسانيدند . مانند عتبه و شيبه ديگران هم سخت دشمنى ميكردند ولى بعد اسلام آوردند كه از شرح حال آنها خوددارى شده . يكى از آنها ابو سفيان ابن حارث بن عبد المطلب و ديگرى عبد اللّه بن ابى اميه مخزومى برادر ام سلمه از پدر كه مادر او عاتكه دختر عبد المطلب عمه پيغمبر بود و همچنين ابو سفيان بن حرب و حكم بن ابى عاص پدر مروان و عدهاى ديگر كه هنگام فتح مكه اسلام آوردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٢