تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
اين كيست گفت . اين برادر تو يوسف است . سپس به آسمان چهارم صعود كرديم و او فتح باب را خواست . گفته شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل ؟ همراه تو كيست ؟ گفت : محمد . آيا به او وحى شده ؟ گفت : آرى . گفتند : مرحبا و خوش آمد ، چه خوش آمدنى ؟ داخل شديم . مردى ديدم پرسيدم : كيست ؟ گفت ادريس كه خداوند او را به مكان بلند بالا برده . سپس به آسمان پنجم صعود كرديم . گشايش خواست پرسيده شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل ؟ كيست با تو ؟ گفت . محمد . آيا بعثت شده ؟ گفت : آرى . گفته شد : مرحبا كه بسيار خوش آمده . داخل شديم مردى ديديم كه جمعى گرد او نشسته براى آنها داستان مىگويد . گفتم : اين كيست ؟ گفت : اين هارون است و آنهايى كه گرد او نشسته‌اند بنى اسرائيل مىباشند . باز به آسمان ششم پرواز كرد . گشايش خواست گفته شد . كيستى ؟ گفت : جبرئيل پرسيده شد : با تو كيست ؟ گفت : محمد گفته شد : آيا بعثت شده . گفت : بلى . گفته شد : مرحبا به او كه خوش آمده آن هم چه خوش آمدنى . داخل شديم ، مردى نشسته ديديم ، از او گذشتيم . او گريست گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ گفت : اين موسى . گفتم چرا مىگريد ؟ گفت : او مىگويد بنى اسرائيل ادعا مىكنند كه من بهترين و ارجمندترين بنى آدم هستم و حال اينكه اين مرد ( پيغمبر ) مرا پشت سر گذاشته ( يعنى اشرف از من است ) سپس به آسمان هفتم صعود نمود . خواست در را بگشايند . گفته شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل ، آنكه با تست كيست ؟ گفت : محمد . گفته شد : آيا او مبعوث شده ؟ گفت آرى گفته شد : مرحبا خوش آمد ، آمدن خوشى . داخل شديم . مردى ديدم كه موى خاكسترى ( جو گندمى سفيد و سياه ، دو رنگ ) داشت ، دم در بهشت بر كرسى نشسته بود . در اطراف او مردمى سپيد رو كه روى آنها مانند كاغذ ( قرطاس ) سفيد بود نشسته بودند . مردم ديگرى هم بودند كه رنگهاى ديگرى داشتند ، آنان كه رنگ ديگرى داشتند برخاستند و در نهر آب خود را شستشو دادند ، رنگ آنها برگشت و مانند ياران خود رو سپيد شدند .