تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
آنها را به اجتماع خواند و مرا پيش برد و من پيشنماز آنها شده دو ركعت خواندم . بعد از آن جبرئيل مرا نزد صخره برد ، با هم بالاى آن رفتيم . آنگاه معراج سوى آسمان انجام گرفت كه از آن منظره بهتر كسى نديده و از همانجا فرشتگان عروج و صعود مىكنند كه پاى آن در صخره بيت المقدس و سر آن به آسمان پيوسته . آنگاه جبرئيل مرا بر بال خود حمل نمود و به آسمان صعود كرد . چون به آسمان زيرين رسيديم ، خواست در آسمان را بگشايند . از او پرسيده شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل . سؤال شد : همراه تو كيست ؟ گفت : محمد . گفتند : آيا او بعثت شده . گفت : آرى . گفتند : مرحبا خوش آمديد . در باز شد و ما داخل شديم . مردى ديدم كه خلقت او تمام آراسته و در طرف راست او بابى بود كه از آن بوى خوش مىرسيد و از طرف چپ او درى بود كه بوى بد از آن مىآمد . چون بدر طرف راست نگاه ميكرد مىخنديد و چون به چپ نظر مىافكند مىگريست . پرسيدم اين كيست و اين دو در چيست ؟ گفت : اين پدر تو آدم است درى كه سوى راست اوست بهشت است و درى كه چپ اوست دوزخ است . چون نگاه مىكند و نسل خود را وارد بهشت بيند مىخندد و چون از طرف ديگر مىبيند نسل او داخل جهنم مىشوند مىگريد و اندوهناك مىشود . باز از آنجا به آسمان دوم صعود كرد . خواست در را بگشايند . پرسيده شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل . سؤال شد : همراه تو كيست ؟ گفت : محمد . باز سؤال شد آيا او مبعوث شده ؟ گفت : آرى . گفته شد . درود خدا بر او مرحبا خوش آمد و چه آمدن خوشى ؟ در باز شد و ما داخل شديم . ناگاه دو جوان ديديم . گفتم : اى جبرئيل اين دو كه باشند ؟ گفت : اين عيسى بن مريم و آن ديگر يحيى بن زكريا . سپس به آسمان سيم صعود نموديم . خواست در را بگشايند : گفته شد : كيستى ؟ گفت : جبرئيل . پرسيده شد همراه تو كيست ؟ گفت : محمد . گفته شد : آيا فرستاده شده ( بعثت شده ) گفت : آرى . گفته شد مرحبا و بسى خوش آمد . داخل شديم . ناگاه مردى كه از حيث حسن و زيبائى بر مردم برترى داشته پديد آمد . پرسيدم اى جبرئيل