كشيد و گفت : سوار شو . چون دستم را بر آن مركب گذاشتم از سوارى من خوددارى و تمرد كرد ، جبرئيل گفت : اى براق ، هيچ پيغمبرى ارجمندتر از محمد بر تو سوار نشده . آنگاه آرام شد و فرود آمد تا آنكه سوار شدم . جبرئيل با من سوى مسجد اقصى ( فلسطين ) سير و سفر نمود . دو ظرف براى من تقديم شد ، يكى شير داشت و ديگرى خمر .
به من گفته شد : يكى از اين دو را اختيار كن من شير را گرفتم و نوشيدم به من گفته شد :
صواب بود آنچه را از روى فطرت برگزيدى . اگر خمر را مىنوشيدى امت تو بعد از تو همواره گمراه خواهد شد . سپس سير و سفر خود را ادامه داديم . به من گفت ( جبرئيل ) فرود آ و نماز بخوان من هم پياده شده نماز بجا آوردم . به من گفت : اين است طيبه ( مدينه ) و تو بدان مهاجرت خواهى كرد . باز بسير و سفر خود ادامه داديم . به من گفت :
پياده شو و نماز بخوان . پياده شدم و نماز خواندم ، گفت : اين طور سينا است كه خداوند با موسى سخن گفت . باز راه خود را گرفتيم . به من گفت : هان نماز بخوان . فرود آمدم و نماز خواندم گفت : اين بيت لحم است كه عيسى در آن متولد شده سپس سير خود را تجديد نموديم تا آنكه بيت المقدس نمايان شد . چون بدر مسجد رسيديم . جبرئيل مرا پياده نمود و براق را با حلقه كه پيغمبران مركب خود را به آن مىبستند بست . چون به مسجد اندر شدم گروه انبياء را گرد خود ديدم و نيز گفته و روايت شده كه ارواح انبياء بوده كه قبل از من بعثت شده بودند . آنها همه به من درود فرستادند پرسيدم : اى جبرئيل اينها كيانند ؟ پاسخ داد اينها برادران تو پيغمبرانند - قريش ادعا مىكند كه خداوند شريك دارد . نصارى هم ميگويند : خداوند فرزند دارد . تو ( اى پيغمبر ) از اين پيغمبران بپرس كه خداوند عز و جل شريك يا فرزند دارد ؟ از اين است كه خداوند مىفرمايد ( آيه قرآن ) « بپرس از آنانى كه پيش از تو فرستاده شدهاند از پيغمبران ما . آيا ما جز خداوند بخشنده خدايانى آفريدهايم كه در خور پرستش باشند ؟ » آنها ( يعنى پيغمبران ) يگانگى خداوند را تصديق و بدان اقرار نمودند . سپس جبرئيل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٢