تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧

آغاز نزول وحى بر پيغمبر

عائشه روايت كرد : نخستين وحى كه بر پيغمبر نازل شده رؤياى صادقه بود كه مانند سپيده دم براى آن حضرت نمايان مىشد ، سپس ميل بعزلت و گوشه‌نشينى فرمود ، شبها در غار « حرا » مشغول عبادت مىشد ( اغلب يا بعضى شبها ) به خانه و خانواده هم مراجعت كرده توشه خود را براى ادامه عبادت برداشته بدان محل بر مىگشت تا آنكه ناگهان حق تجلى كرد و جبرئيل پديد آمد و گفت : اى محمد تو پيغمبر خدا هستى پيغمبر فرمود ( چون آن ندا را شنيدم ) بر زانو افتادم سپس راست نشستم در حالى كه پشت من ( ميان گردن و كتف ) مىلرزيد نزد خديجه برگشتم و گفتم : مرا بپوشانيد - بپوشانيد سپس هراس از من زايل شد . دوباره ( جبرئيل ) آمد و گفت : اى محمد تو رسول خدا هستى . عزم كردم كه خود را از بلندى بپرتگاه بيندازم ( از شدت هراس ) ولى خوددارى كردم . باز گفت : اى محمد من جبرئيل و تو فرستاده خدا هستى . بخوان ! گفتم : چه بخوانم ؟ ( پيغمبر فرمود ) پس از آن مرا گرفت و سه بار فشرد تا آنكه بستوه آمدم آنگاه گفت : « بخوان بنام خداوند خود كه آفريننده باشد » ( آيه قرآن ) من هم خواندم و باز نزد خديجه مراجعت كرده گفتم : من بر خود بسى ترسيدم ، خبر خود را هم براى او نقل كردم ، گفت : مژده مىدهم كه خداوند هرگز ترا ناكام و رسوا نخواهد كرد زيرا تو همواره خويشان را يارى مىكنى و راست مىگوئى و امانت را نگاه مىدارى و بار سنگين را مىكشى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 47 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت