تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
را هم به كار برده‌اند و اين نهايت جهل و غفلت است كه بخواهند در عالم اوهام فضيلتى براى پيغمبر كه از آن بى نياز است ذكر كنند و در عين حال با تعبير بد و ذكر غل و غش و پليدى موضوع را نفى مىكنند و اگر الزامى در امانت نبود حتما اين عبارت را ترجمه و نقل نمىكرديم كه شايد كمتر كسى از مسلمين در گذشته و حال متوجه فساد آن عقيده باشد و بداند پيغمبر خدا از روز نخست منزه از غل و غش بوده و حاجت بافسانه نيست - م ) و نيز يكى از كرامات اين بود كه در هر معبرى و از هر سنگ و درختى درود مىشنيد چون توجه مىفرمود و به چپ و راست نگاه مىكرد كسى نمىديد . ملل و اقوام هم از بعثت پيغمبر سخن مىگفتند و خبر مىدادند و علماء هر ملتى بعثت آن حضرت را پيش گوئى مىكردند عامر بن ربيعه گويد : از زيد بن عمر بن نفيل شنيدم كه مىگفت : ما چنين مىديديم و مىدانستيم كه پيغمبر ما از اولاد اسماعيل و از فرزندان عبد المطلب بايد باشد ولى گمان نمىبرم كه من زمان آن حضرت را ادراك خواهم كرد و اكنون من به او ايمان آورده و او را تصديق مىكنم ، و شهادت مىدهم كه او پيغمبر است پس اگر تو زنده بمانى و عمر تو دراز شود درود مرا به او بفرست . من صفات او را براى تو شرح مىدهم كه بر تو مخفى نماند . گفتم : بگو . گفت : او مردى معتدل نه كوتاه و نه بلند ، موى تن او نه كم و نه بسيار ، هميشه در چشم او سرخى ديده مىشود ، ميان دو كتف او مهر نبوت رسم شده نام او احمد است . در همين بلاد هم متولد و در همين جا هم مبعوث مىشود ولى قوم او بعثت آن حضرت را منكر ميشوند و او را از بين خود اخراج مىكنند او بيثرب ( مدينه ) مهاجرت مىكند و رسالت او در آنجا ظاهر مىشود و پيشرفت مىكند . مبادا تو فريب خورده از متابعت او خوددارى كنى . من تمام بلاد را در طلب دين ابراهيم پيموده‌ام . از هر ملتى از يهود و نصارى و مجوس ( مغ ) پرسيدم به من گفتند : اين دين پشت سر تست ، آنها هم آن را بطوريكه من ستوده‌ام وصف مىكنند و مىگويند ديگر پيغمبرى نمانده كه بعثت شود غير از او . چون من اسلام آوردم خبر