تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و مهمانان را مىپذيرى و سير مىكنى و از حق دفاع و بر سختى و رنج در راه حق صبر مىنمائى . سپس مرا نزد ورقه بن نوفل كه پسر عمل او بود برد كه او دين مسيح را برگزيده بود و كتاب را خوانده و از اهل تورات و انجيل چيزهائى شنيده بود به او گفت از برادرزاده خود ( مقصود پيغمبر ) بشنود كه چه مىگويد . ( پيغمبر فرمايد ) او از من پرسيد و من خبر خود را شرح دادم . او گفت : اين همان ناموسى كه بر موسى بن عمران نازل شده . اى كاش من زنده بمانم تا وقتى كه قوم تو ترا از ميان خود اخراج كنند . گفتم : آيا آنها مرا اخراج مىكنند ؟ گفت : آرى هيچ كس به آنچه تو آوردى نيامد مگر آنكه به او دشمنى كرده شده . اگر من زمان ترا ادراك كنم ترا يارى پسنديده و پشتيبانى خواهم كرد . بعد از آن آيه نخستين آيه كه نازل شد اين است . ( ن بقلم سوگند و آنچه را كه مىنويسند ) و بعد ( اى آنكه خود را پوشانيده‌اى ) ( مقصود وقت نزول وحى كه مىلرزيد و بخديجه گفته بود مرا بپوشانيد ) و بعد سوره « و الضحى » خديجه چون يقين حاصل كرد گفت : اى پسر عم مىتوانى مرا از وضع كسى كه بر تو فرود مىآيد ( جبرئيل ) خبر بدهى ( پيغمبر ) فرمود آرى . چون جبرئيل پديد آمد به او خبر داد خديجه گفت : برخيز و بر ران چپ من بنشين پيغمبر برخاست و بر ران وى نشست . پرسيد آيا باز او را مىبينى ؟ فرمود آرى ، گفت : برخيز و بران راست من بنشين . پيغمبر برخاست و نشست . پرسيد : آيا باز او را مىبينى ؟ فرمود : آرى . خديجه مقنعه خود را از سرو رو برداشت در حالى كه پيغمبر در آغوش او بود آنگاه پرسيد آيا باز او را مىبينى . پيغمبر فرمود : نه خديجه گفت : اى پسر عم من به تو مژده مىدهم كه هر كه براى تو نمايان شده فرشته است اهريمن نيست . ثابت و پايدار باش . يحيى بن ابى كثير گويد : از ابا سلمه پرسيدم : نخستين آيه كه از قرآن نازل