ابو هارب بن عزيز و ابو لهب بن عبد المطلب ( عم پيغمبر ) بودند . اتفاقا موج يك كشتى متعلق بيك بازرگان رومى را بكنار زد و خرد نمود . چوب آن كشتى را براى سقف كعبه به كار بردند بدين واسطه بعضى از لوازم بناى كعبه فراهم شد . يك مار از چاهى كه در درون كعبه محل انداختن هديه و نذر بود همه روزه خارج ميشد كه بر ديوار كعبه مىخزيد هر كس نزديك مىشد آن مار بر او حمله مىكرد روزى آن مار بر ديوار كعبه خزيده بود كه يك پرنده آن را ربود قريش گفتند اميدواريم كه خداوند آنچه را كه بايد انجام دهيم فراهم سازد .
در آن هنگام حضرت پيغمبر سى و پنج ساله بود . اين حوادث پانزده سال بعد از واقعه فجار رخ داد چون خواستند كعبه را ويران كنند ابو وهب بن عمرو بن عائذ بن مخزوم برخاست و يك سنك از بناى كعبه را كند آن سنك از دست او رها شد و بجاى خود برگشت ( ! ) چون چنين ديد گفت : اى گروه قريش در اين بنا هيچ چيز جز نيكى به كار مبريد . وجهى كه عايد از كار زشت و زنا و ظلم باشد براى بناى آن خرج و صرف مكنيد . گفته شد وليد بن مغيره اين سخن را گفته . مردم از تخريب آن انديشناك و خوددار بودند . وليد بن مغيره گفت من بويرانى آن ابتدا ميكنم . او كلنگ را گرفت و اندكى از آن كند . مردم يك شب صبر كردند عاقبت كار ( جسارت ) او را ببينند . اگر براى او مصيبتى رخ داد كه ما از تخريب آن منصرف مىشويم .
چون روز بعد براى او اتفاق سوئى پيش نيامد و خود او عمل تخريب را دوباره شروع كرد مردم با او متفق شده بويرانى دست زدند . كار تخريب تا اساس انجام گرفت . بسنگهاى سبز رنگ در پى رسيدند كه بهم سخت پيوسته بود چون خواستند يك سنگ را قلع و قمع كنند سراسر شهر مكه جنبيده و لرزيده ( ! ) ( در حاشيه كتاب چنين آمده اين خبر در سيره ابن هشام ذكر شده همچنين تاريخ ابن جرير طبرى كه خدا داناتر است ) . سپس براى بناى آن سنگ جمع و شروع
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٢