( 1 ) الباذلون نفوسهم و دماءهم * يوم الهياج و سطوة الجبار
يتطهرون يرونه نسكا لهم * بدماء من قتلوا من الكفار
يعنى هر كه از حيات خوب و گوارا خرسند باشد بايد در خيل انصار نكوكار بشمار آيد ( به جماعت آنها ملحق شود ) آنها ( انصار ) نيكى را از بزرگان خود يكى پس از ديگرى ( بزرگى بعد از بزرگى ) به ارث بردهاند . برگزيدگان مردم همان كسانى هستند كه زادگان برگزيدگان و خوبان ميباشند .
آنها با چشمهاى سرخ ( كنايه از دليرى و خشم ) مانند گلهاى آتشين كه هرگز از ديدن زبون نمىباشد نگاه ميكنند ( خيره ميشوند ) . آنها جان و خون خود را هنگام جنگ و هجوم گردنكشان ( متكبر و جبار ) برايگان ميدهند . آنها از روى ايمان و عبادت با خون كفار كه بدست آنها كشته مىشوند تن خود را شستشو ميدهند . ( خشم از اين بود كه آنها را تنبل و سيهرو خوانده بود بر خلاف مهاجرين ) .
بقيه ابيات آن نقل نشده پيغمبر صله قصيده را برده ( روپوش - عبا - رداء ) خود را كه در آن هنگام بر دوش داشت داد . چون روزگار معاويه رسيد ( خلافت معاويه ) نزد كعب فرستاد و از او خواست كه آن برد ( روپوش ) را بفروشد .
او پاسخ داد كه هرگز كسى را شايسته جامه پيغمبر نمىدانم ( كسى را بر خود ترجيح نمىدهم ) چون او مرد معاويه آن برده را از اولاد او با بيست هزار درهم خريد . اين همان برده است كه تا كنون نزد خلفاء مانده ( مقصود زمان مولف كه قرن هفتم است و آن روپوش نزد خلفاء بنى العباس بود كه بزرگترين افتخار آنها محسوب مىشد و بعد از حمله هلاكو خلفاء بنى العباس چندى در مصر زيست كردند تا سلطان سليم عثمانى مصر را گشود و برده را از آنها ربود و نزد سلاطين عثمانى بود و با داشتن آن ادعاى خلافت اسلام را نمودند ) گفته شده پيغمبر امر فرمود كه زبان او بريده شود و او را بقتل رسانند زيرا او بنام ام هانى دختر ابو طالب تغزل نموده بود . ( مقصود دستور قتل او مهدور