فى فتية من قريش قال قائلهم * ببطن مكة لما أسلموا زولوا
زالوا فما زال انكاس و لا كشف * عند اللقاء و لا ميل معازيل
( حضرت او ) ميان رادمردان قريش است كه گوينده آنها در درون مكه گفت كنار برويد ، بگرديد و تسليم شويد . هنگامى كه مسلمان شده بودند . آنها هم كنار رفتند ( از محل پايدارى خود ) در حالى كه آنها سرافكنده و بى سلاح نبودند . آنها همواره روبروى ( عدو ) سلحشور بودند . جبان و پرهيزگار از نبرد نبودند ( مضمون نه تحت اللفظ ) چون باينجا رسيد پيغمبر بقريش اشاره فرمود كه گوش فرا داريد . ( زيرا آنها را مدح كرده و گفته بود اسلام را با ترس و ضعف و فقدان سلاح قبول نكردهاند )
يمشون مشى الجمال الزهر بعصهم * ضرب اذا عرد السود التنابيل
لا يقع الطعن الا فى نحورهم * و ما لهم عن حياض الموت تهليل
آنها ( قريش ) مىخرامند خراميدن اشتران جوان و زيبا نبرد و حرب و ضرب آنها را زيب مىدهد . در حالى كه سيه رويان تنبل تن بعار فرار مىدهند .
طعن ( فرو بردن نيزه ) فقط به گردن آنها به كار مىرود ( كنايه از اينكه پشت بدشمن نميكنند ) . آنها از ورود بحوض مرگ پرهيز ندارند . در اينجا بانصار اشاره و كنايه كرده زيرا آنها بر او خشم گرفته بودند . مهاجرين هم برگفته او اعتراض كردند و گفتند : تو ما را مدح نكردى زيرا مدح ما را به خدمت و هجاء انصار پيوستى آن مدح را هم از او نپذيرفتند و اين كار بر گروه انصار سخت ناگوار آمد از او هم شكايت كردند ( نزد پيغمبر ) او ناگزير آنها را مدح كرد و گفت :
من سره كرم الحياة فلا يزل * فى مقنب من صالحى الانصار
ورثوا المكارم كابرا عن كابر * ان الخيار هم بنو الاخيار
الناظرون با عين محمرة * كالجمر غير كليلة الابصار