تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
را انشاد كرد كه اول آن اينست
بانت سعاد فقلبى اليوم مبتول * متيم عندها لم يفد مكبول
يعنى سعاد ( معشوقه ) دور شد از من . من بعد از او دلشكسته شدم . مهجور هستم اسيرى هستم كه از بند رها و آزاد نشده . ( اين قصيده يكى از بزرگترين آثار و مفاخر اسلام است كه خود هم يك شاهكار ادبى عالم اسلام محسوب شده و بعضى از ابيات آن نقل شده و عينا در كتب تاريخ و ادب ثبت گرديده - م ) ( قصيده را خواند ) تا آنجا رسيد :
و قال كل خليل كنت آمله * لا الهينك انى عنك مشغول فقلت خلوا سبيلى لا ابا لكم * فكل ما قدر الرحمن مفعول كل ابن انثى و ان طالت سلامته * يوما على آلة حدباء محمول نبئت ان رسول إله أوعدني * و العفو عند رسول اللّه مأمول
يعنى . هر دوستى كه به او اميدوار بودم . به من گفت . با تو كارى ندارم ، من سرگرم كار خود هستم ( همه مرا طرد كردند زيرا مستوجب غضب پيغمبر شده بودم ( من هم گفتم . اى بىپدران راه مرا باز بگذاريد ) مرا آزاد بگذاريد هر چه خداوند بخشنده مقدر كرده انجام مىگيرد . هر زاده يك ماده ( فرزند مادرى ) هر چند زندگى و تندرستى وى بدرازا بكشد ناچار روزى بر تخته كشيده مىشود ( تابوت - آلت مرده كشى ( هر زنده مىميرد ) اين بيت يكى از سخنهاى حكمت آميز معروف است كه در همه جا مثل شده و از گفته‌هاى ارجمندى بشمار آمده است ) به من خبر رسيد كه پيغمبر مرا تهديد فرمود . من بعفو پيغمبر اميدوارم . باز هم :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 332 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت