تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
جعيل را هم باسلام خود واگذار كردم . گويند : ذو الخويصرة تميمى در تقسيم غنايم گفت : تو ( حضرت پيغمبر ) عدالت را به كار نبستى . پيغمبر فرمود . اگر من عدالت نكنم غير از من چه كسى خواهد بود كه از داد ياد كند ؟ عمر بن الخطاب گفت : آيا او را بكشيم ؟ فرمود بگذاريد باشد كه او ياران و پيروانى خواهد داشت ، در دين تعمق و افراط مىكنند تا از آن برون آيند و بگريزند . مانند تيرى كه از كمان رها شود . در پيكان نگاه مىكنيد ، چيزى نمىبينيد ، در تير تأمل مىكنيد ، اثرى از آن نمىبينيد . آن تير رها مىشود و مىرود و چيزى از آن نمىماند ( كنايه خروج از دين ) . خون و آنچه در درون انسان است . ريخته و برون آمده ( كنايه از خونريزى و حدوث جنايات بنام دين كه آن وقايع در عالم قضا و قدر بايد جارى شود چنان كه بعد بسبب همان پيروان رخ داد ) . گفته شده : هنگامى كه على اموال را از يمن آورد و پيغمبر ميان رجال تقسيم فرمود و عيينه و اقرع و زيد الخيل بهره كافى ربودند اين حديث را فرمود . ( نه بعد از طايف ) . ابو سعيد خدرى گويد : چون پيغمبر آن غنايم را بخشيد و بهر كه بايد بدهد داد . بقريش و قبايل عرب بخشيد و بانصار چيزى نداد . آنها بدل گرفتند و گفتند : پيغمبر بخويشان و اقوام خود رسيده ( و بانها همه چيز را بخشيده ) سعد بن عباده ) ( خود از انصار ) گفتگوى انصار را براى پيغمبر نقل كرد . پيغمبر فرمود اى سعد تو كجا هستى و از چه مردمى ؟ گفت من از همان قوم هستم . فرمود قوم خود را در اين محوطه جمع كن . او آنها را جمع و احضار نمود . پيغمبر آمد و فرمود . اين چه سخنى بوده كه از شما به من رسيده ؟ مگر شما گمراه نبوديد كه خداوند شما را با وجود من ( و بعثت و مهاجرت من سوى شما ) هدايت نمود ؟ تهى دست و فقير بوديد كه خداوند . با فرستادن من شما را توانگر كرده . شما با خود دشمن و بد خواه بوديد خداوند دلهاى شما را مهربان و الفت‌پذير فرمود . ( آيا چنين نبود و نيست ) گفتند : بلى يا رسول اللّه . خدا و پيغمبر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 326 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت