تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
هستى كه به او اميدوار و او را پناه دار خود مىدانيم : منت بر زنانى بگذار كه قضا و قدر آنها را باز داشته . اجتماع آنها پراكنده شده در روزگارى كه همواره در حال تغيير و تبدل است . پيغمبر آنها را مخبر فرمود كه يا فرزندان و زنان را اختيار كنند يا اموال ( و مواشى ) . آنها فرزندان و زنان را اختيار ( و از اموال صرف نظر ) كردند . پيغمبر فرمود آنچه نصيب من و زادگان عبد المطلب ( خويشان ) بوده ( از اسراء ) بشما داده مىشود ( آزادانه بر مىگردد ) . چون هنگام نماز شود شما حاضر شده بگوييد : ما پيغمبر را نزد مسلمين شفيع قرار داده كه مسلمين زنان و فرزندان ما را برگردانند . آنگاه من ( پيغمبر ) آنها را ( كه قسمت من است ) بر مىگردانم و نزد مسلمين توسط كرده و ساير اسراء را بر مىگردانم . چون وقت نماز رسيد آنها ( نمايندگان هوازن ) دستور پيغمبر را اجرا كردند . پيغمبر فرمود آنچه نصيب من و بنى عبد المطلب است بشما بر ميگردد . مهاجرين و انصار هم گفتند : آنچه نصيب ما شده برسول اللّه واگذار مىشود . اقرع بن حابس گفت : آنچه نصيب من و بنى تيمم است هرگز بر نمىگردد عيينه بن حصن هم گفت آنچه نصيب من و فزاره هرگز بر نميگردد . عباس بن مرداس هم گفت : قسمت من و سليم ( طايفه ) بر نمىگردد . بنى سليم گفتند : ( بر خلاف رئيس خود ) آنچه نصيب ما شده برسول خدا اختصاص دارد . او ( عباس ) گفت : به من توهين كرديد ، مرا خوار داشتيد . پيغمبر فرمود هر كه نخواهد اسير خود را آزاد كند عوض هر انسان اسيرى كه امروز آزاد مىكند در غنايم آينده شش بهره خواهد داشت از نخستين غنيمتى كه بدست برسد : همه اسراء را چه زن و چه فرزند بمردم ( باولياء خود ) برگردانيدند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم از حال مالك بن عوف ( رئيس هوازن و مسبب جنگ ) پرسيد . گفتند : در طائف است . فرمود به او بگوييد اگر نزد من آيد و مسلمان شود . مال و عيال او را پس خواهم داد باضافه صد شتر . به مالك خبر دادند نهانى از طايف خارج و بر پيغمبر وارد شد و اسلام را قبول كرد و اسلام او نكو بود پيغمبر هم حكومت