تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
مسلمين قوم خود و مسلمين اطراف را به او واگذار فرمود زن و فرزند و مال او را بر گردانيد صد شتر هم به او داد . او با كسانى كه مسلمان شده بودند از ثماله و فهم و سلمه « طوايف » با ثقيف جنگ مىكرد . هر گله كه براى چرا از ثقيف مىرفت آن را مىربود و آنها را سخت تحت فشار گذاشت . چون پيغمبر از آزادى و اعاده گرفتاران هوازن آسوده شد سوار شد و رفت . مردم بدنبال ( حضرت او ) رفتند و گفتند : اى پيغمبر . قسمت ما را از شتر و گوسفند بما بده . او ( حضرت او ) را محاصره كرده ناگزير به طرف يك درخت پناه برد . رداء ( روپوش ) او را ربودند . فرمود : اى مردم . رداء مرا برگردانيد ( به من دهيد ) به خدا اگر به اندازه عدد درختهاى تهامه مواشى داشتم همه را بشما وا مىگذاشتم آنگاه خواهيد ديد كه من بخيل و جبان و كذاب نيستم . سپس اندكى از پشم شتر گرفت و گفت . من از غنيمت شما حتى اين پشم را بهره نمىبرم . من جز خمس چيزى نمىگيرم آن هم صرف شما مىشود . دوخته و پوشاك را برگردانيد غارت ( به غير حق و بهرهء ناپسند ) روز قيامت براى غارتگران ننگ و رسوائى و آتش سوزان خواهد بود . هر كه هر چه ربوده برگرداند ( جز فىء مسلمين كه غنائم لشكر باشد ) سپس بكسانيكه آنها را دوست نموده ، دلهاى آنها را پيوند داده ( مولفة قلوبهم كفاريكه از آنها با مال دلجوئى مىشد ) ابو سفيان و فرزند او معاويه و حكيم بن حزام و علاء بن جاريه ثقفى و حارث بن هشام و صفوان بن اميه و سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزى و عيينة بن حصن و اقرع بن حابس و مالك بن عوف نصرى بهر يكى صد شتر داد . از صد شتر كمتر هم بجمعى از رجال بخشيد كه مخرمه بن نوفل زهرى و عمير بن وهب ابن عمرو و سعيد بن يربوع از آنها بودند . بعباس بن مرداس هم چند شترى داد كه او خشمگين شد و آنها را برگردانيد و بطور عتاب پيغمبر را خطاب كرد و گفت