قريش و كنانه و مضر همه ( قبايل ) آن را بزرگ و مقدس داشته و بت را مىپرستيدند توليت آن هم با بنى شيبان بن سليم همپيمان هاشم بود . چون متولى آن قصد خالد را شنيد شمشير خود را بر آن بت آويخت و گفت :
ايا عز شدى شدة لا شوى لها * على خالد القى القناع و شمرى
يعنى اى عزى ( بت مونث حمله كن بر خالد ، حمله كه هرگز او را زنده نگذارد . معجر را از خود دور و دست از آستين دراز كن .
چون خالد رسيد متولى ( با حماسه ) گفت : اى عزى يكى از خشمهاى خود را ( بر او ) نازل كن . ناگاه زنى سياه ، حبشى با پيكر عريان نمايان شد . ولوله بر پا كرد . خالد او را كشت و بت را خرد و خانه را ويران كرد . ( در اين روايت پيدا شدن زن سياه محققين شك دارند ، و بر فرض اينكه او از پيكر بت يا از بت كده خارج نشده وجود چنين زن حبشى بعيد است ) .
خالد نزد پيغمبر برگشت و خبر تباهى بتكده را داد . پيغمبر فرمود آن عزى ديگر تا ابد پرستيده نخواهد شد .
در همين سال عمرو بن عاص سواع ( بت ) را شكست . آن بت در رهاط هذيل محل بود چون بت را خرد كرد متولى آن اسلام را پذيرفت . در خزانه ( بت كده ) آن چيزى نيافت در همين سال سعد بن زيد اشهلى مناة بت را كه در مشلل ( محل ) معبود اوس و خزرج ( دو قبيله بود ) شكست و نابود نمود .