تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
حبيشه در چشم من و بدلخواه من ( زيباتر است ) مادرش او را نهيب ( ملامت كرد ) داد . آيا چنين است و حال اينكه من دختر عم ترا و او زيباترين زنان است براى تو برگزيده‌ام ؟ مادرش نزد ام عمير ( مادر نامزد او ) رفت و گفت دخترت را زيب و آرايش بده . او همچنين كرد ( آراست ) آنگاه او ( عبد اللّه ) را بر او ( نامزدش ) وارد كرد و پرسيد : كدام يك بهتر است ( نامزد يا معشوقه ) . او گفت
اذا غيبت عنى حبيشة مرة * من الدهر لا املك عزاء و لا صبرا كان الحشا حر السعير تحثه * وقود الغضا و القلب مضطرم الجمرا
يعنى . اگر حبيشه يك بار از من پنهان شود من قادر بر خوددارى و شكيبا نخواهم بود . انگار در قلب ( درون ) من آتش غضا ( يك نوع درخت ) افروخته مىشود او شروع كرد بنامه‌نگارى ( يا پيغام دادن ) او ( معشوقه ) نيز پاسخ ميداد و هر دو به يكديگر تعلق خاطر يافتند . او هم درباره او اشعار بسيار سرود . از جمله آنها اين است .
حبيشة جدى ثم جدك جامع * بشملكم شملى و اهلكم اهلى و هل انا ملتف بثوبك مرة ؟ * بصحراء بين الالبتين الى النحل
يعنى : اى حبيشه بكوش كه كوشش تو موجب اجتماع ما و باعث پيوستن دو خانواده ميگردد ( خود سعى كن اين وصلت انجام گيرد ) . آيا مىشود كه هر دو بيك روپوش پيچيده شويم ( پناه ببريم و بوصال تمتع كنيم ) آن هم در باغ ترنج ( الب درختى شبيه ترنج - اترج ) نزديك نحل ( محل ) كنار هم باشيم ( صحراء - محل ) چون خانواده او ( معشوقه ) آگاه شدند او را از معاشقه باز داشتند ( حجاب بستند ) . به او هم گفتند : به او وعده ملاقات بده و چون بيايد بگو ترا به خدا مرا دوست مدار ( دست از من بردار ) زيرا هيچ كس روى زمين بيشتر از تو بدخواه و منفور