اوطاس . گفت : آرى ، براى تاختن و جولان اسبها نيك است . زيرا تپه و مانع ندارد . خود هم يك زمينى سست و پست نيست . من در اينجا صداهاى شتر و خر و گوسفند را باضافه گريه كودكان مىشنوم . اين غوغا چيست ؟ گفتند : مالك زنان و اموال و مواشى را جمع كرده با لشكر سوق داده گفت : اى مالك چرا چنين كردى ؟ پس از امروز روز ديگرى نخواهد بود گفت ( مالك ) من خانواده و اموال را با لشكر آوردهام تا هر فردى از مال و زن و فرزند خود دفاع كند . دريد گفت : به خدا اين مرد ( مالك ) چوپان است ( لياقت فرماندهى را ندارد ) آيا اگر كسى بگريزد چيزى هست كه بتواند او را برگرداند ؟ اگر اين جنگ بسود شما باشد هيچ مردى جز با شمشير و نيزه خود نمىتواند ترا يارى كند ( نه با زن و مال ) و اگر بزيان شما باشد تو خانواده خود را رسوا مىكنى و دارائى خويش را ( همه را ) از دست مىدهى . سپس پرسيد : كعب و كلاب چه كردند ؟ گفتند : هيچ يك از آنها حاضر نشدند . ( دو قبيله ) گفت : اى كاش شما همچنين مىكرديد ( براى جنگ حاضر نمىشديد ) .
بخت برگشت و مرز دور شد . اگر امروز روز سربلندى و رستگارى بود كعب و كلاب از شما دور نمىشدند . اى كاش شما هم خوددارى مىكرديد . سپس گفت : اى مالك هر كه را ( از مواشى و زنان ) همراه آوردى به محل خود برگردان و تو با سواران بر پشت اسبها باشيد كه با قوم ( دشمن ) روبرو شويد . اگر پيروزى نصيب تو شود هر كه عقب مانده است به تو خواهد پيوست و اگر شكست باشد . خانوادهها و اموال مصون خواهند ماند . مالك گفت : به خدا من چنين نخواهم كرد . تو پير شدى تجربه و علم تو هم پير شده ( به كار نيايد ) . به خدا اى قوم هوازن اگر مرا اطاعت و متابعت نكنيد من بر اين شمشير تكيه مىدهم تا آنكه نيش آن از پشتم نمايان شود . او ( مالك ) نخواست كه دريد در آن كار دست داشته باشد ( بواسطه خودپسندى و انحصار رياست ) دريد گفت : اين روزى خواهد بود كه من در آن هم حاضر و هم غايب هستم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٢