رايتك ان طالبتكم فوجدتكم * بحيلة او الفيتكم بالخوانق
الم يك حقا ان ينول عاشق * تكلف ادلاج السرى فى الودائق
فلا ذنب لى قد قلت اذ نحن جيرة * أنيبي بود قبل احدى الصفائق
أنيبي بود قبل ان يشرط النوى * و ينأى لامر بالحبيب المفارق
فانى لابه بالذى أرعيته * و لا منظر مذ غبت عنى برائق
على بآيات العشيره شاغل * و لا ذكر الا ذكر هيمان وامق
ترجمه تحت اللفظى سودى ندارد . مضمون شعر اين است :
آيا مىدانى كه من بجستجوى شما كوشيدم و شما را در دره پيدا كردم ، آيا سزاوار نبود كه يك عاشق تحمل مشقت سير شبانه را بكند ( در طلب شما ) من گناه ندارم زيرا وقتى كه نزديك و همسايه بوديم گفته بودم كه محبت و عشق خود را از من دريغ مدار . عشق و محبت را روا بدار قبل از اينكه جدائى و دورى عاشق را دچار فراق كند .
من آنچه را از عشق دارم نمايان مىكنم . هيچ منظر و هيچ چيزى بعد از دورى شما براى من گوارا و دلنشين نيست . من گرفتار رسوم عشيره هستم كه بحفظ آنها مشغول مىباشم ولى جز ذكر تو آن هم در مخيله يك عاشق واله شغل ديگرى ندارم .
آنها ( يعنى خالد و اتباع او ) او را ( آن جوان دلباخته ) را كشيدند و كشتند .
( اين داستان شبيه بافسانه است ولى مورخين همه جا آن را روايت و تاكيد در صحت آن كردهاند . طبرى هم اضافه كرده كه بعد از قتل او معشوقه خود را بر پيكر به خون آغشته او افكند و جدا نشد تا جان بر تن او سپرد . اين واقعه دليل قساوت و سنگدلى و عدم ايمان خالد بن الوليد است كه قبل و بعد مرتكب جنايات و خيانات بسيار شده بود در جنگ سرحدى ايران ( بين النهرين ) آسيا را با خون صد هزار