تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
انجام دادى گفته شد خالد عذر خواست از پيغمبر و گفت : عبد الله بن حذاقه به من چنين دستور ( قتل مردم بىگناه ) داده بود آن هم از طرف پيغمبر ( دستور بامر پيغمبر ) ميان عبد الرحمن پدر كشته و خالد گفتگو ( و مشاجره ) برپا شد او گفت عبد الرحمن بخالد تو به عادت جاهليت در زمان اسلام رفتار كردى بر خلاف اسلام خالد گفت : من انتقام پدرت را گرفتم . گفت دروغ گفتى . من خود قاتل پدرم را كشته بودم ولى تو انتقام عم خود را كشيدى مشاجره به جائى رسيد كه نزديك بود فتنه و شر برخيزد خبر برسول رسيد . فرمود . كوتاه كن اى خالد نسبت بياران من . به خدا اگر تو به اندازه كوه احد زور داشتى و آن را در راه خدا انفاق مىكردى هرگز به اندازه يكدم آنها چه يك بامداد و چه يك شام آنها رستگار نمىشدى بجهاد يك وقت صبح يا عصر آنها موفق و مقرب نمىشدى . عبد الله بن ابى حدرد اسلمى گويد من ميان جنگجويان خالد بودم دنبال مواشى رفتيم كه چند تن از جوانان آنها را مىراندند گفت ( خالد ) آنها را دريابيد بشتابيد و بيغما ببريد ما دنبال كرديم يكى از جوانان ايستاد و راه را بر ما گرفت و نبرد كرد و گفت
اقسم ما ان خادر ذو لبده * يروم بين اثله و وهده بفرسى شبان الرجال وحده * باصدق الغداة منى نجده
يعنى سوگند ياد ميكنم كه هيچ شير يال‌دارى كه ميان پستى و بلندى و درختهاى انبوه حمله كند و بكشد و جوانمردان را به خاك و خون بكشد امروز از من دليرتر و راست كردارتر نيست ما با او جنگيديم و او را كشتيم و بقافله و مواشى رسيديم و آنها را بيغما برديم . ميان قافله جوانى سفيد رو كه اندكى زرد چهره و ناتوان بود او را با طناب بستيم و پيش برديم كه بكشيم او گفت : آيا ميخواهيد كه كار بهترى ( از كشتنم ) انجام دهيد ؟ گفتيم : آن كار چيست ؟ گفت از قافله باز نمانيد و با شتاب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 304 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت