خواند ولى كسى كه عزيزان ما را كشته دوست نداريم مقصود پيغمبر . خالد بن اسد برادر عثمان بن اسد گفت : خداوند پدرم را گرامى داشت كه نگذاشت در چنين روزى بماند وضع و حال را ببيند . حارث بن هشام گفت : اى كاش پيش از اين مرده بودم . گروه ديگرى هم مانند اين گفتهها را گفتند ولى مسلمان شدند و اسلام آنها نكو بود اما اسامى كه گذشت . حاطب بن ابى بلتعه با حاء و طاء بىنقطه و باء يك نقطه ( بلتعه ) با باء يك نقطه كه بعد از آن لام و تا دو نقطه بالا . ( عيينه بن حصن ) بضم عين بىنقطه و دو ياء دو نقطه زير و بعد از آنها هاء است و مصغر عين ( بديل بن ورقاء ) بضم باء يك نقطه ( عتاب ) با تا دو نقطه بالا و آخر آن باء يك نقطه ( اسيد ) بضم همزه و كسر سين .
اما روايت ام سلمه كه گفته بود پسر عم و پسر عمه تو ( حضرت ) مقصود از پسر عم او ( حضرت ) او ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب بود . پسر عمه ( حضرت او ) عبد اللّه بن ابى اميه كه برادر او ام سلمه از پدر بود و مادر او عاتكه دختر عبد المطلب روايت اينكه گفته بود در مكه چنين و چنان عبارت از اين است لن نؤمن لك حتى ترقى فى السماء و لن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقرؤه يعنى ما مشركين مكه به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه به آسمان صعود كنى ( بالا به روى ) و ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه ( از آسمان ) براى ما كتاب نازل كنى كه آن را بخوانيم .
بعضى از علماء بزرگ اشتباه كردهاند كه گفتهاند : ام سلمه دختر عمه آن حضرت بود ( زيرا از طرف پدر خواهر عبد اللّه بود نه از مادر ) جده پيغمبر مادر عبد اللّه مخزومى بود ( از طايفه بنى مخزوم ) عبد اللّه بن ابى اميه هم مخزومى بود بنا بر گفتهء آنها ( كه اشتباه است ) او پسر خاله پيغمبر بود نه پسر عمه ولى صحيح همان است كه ما نقل كردهايم ( كه او پسر عمه بود ) .
حبيش بن خالد با حاء بىنقطه و باء يك نقطه و بعد از آن ياء دو نقطه زير و آخر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠١