پيغمبر رفته اسلام آورد ولى بعد مرتد شد و به مكه برگشت .
على بن ابى طالب بامر پيغمبر او را كشت .
دو كنيز عبد اللّه بن خطل ( شرح او گذشت ) كه با هجاء پيغمبر ( ناسزا ) ترنم كرده آواز مىخواندند . از همان زنان مهدور الدم بودند . امر بقتل آن دو داد يكى كشته شد و ديگرى گريخت و پنهان شد تا آنكه در حال ناشناس نزد پيغمبر رفت و اسلام آورد و تا زمان خلافت عمر زنده بود كه يك سوار او را زير گرفت و بخطا كشت . گفته شده كه تا زمان عثمان هم زنده بوده كه يك سوار يك دنده او را شكست و كشت و عثمان خونبهاى او را گرفت . نام كنيز اولى قريبه بود .
هنگامى كه پيغمبر وارد مكه شد عمامه سياه بر سر داشت . بر در كعبه ايستاد و گفت : لا إله الا اللّه وحده ، صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده ، جز پروردگار خداى ديگرى نيست كه او يكتاست . او وعده خود را ( براستى ) انجام . بنده خود را يارى كرد او احزاب ( اقوامى كه در جنگ خندق شركت كردند ) را منهزم فرمود هان هر خونى كه ريخته شده يا هر نحو تفاخر و مباهاتى كه در جاهليت بوده يا هر مالى كه ادعا مىشد همه زير پاى من است ( پامال و نابود شده ) مگر دو چيز توليت كعبه ( كليد دارى و نگهدارى ) و سقايت حجاج ( آب دادن و آبيارى ) . سپس فرمود : اى قريش ( قوم ) چه مىبينيد ؟ من نسبت بشما چه بايد بكنم ؟ ( چه خواهم كرد ) گفتند :
( قريش ) جز نيكى چيز ديگرى نخواهى كرد . زيرا برادر و برادرزاده ما هستى .
فرمود : برويد كه شما آزاد شده هستيد . ( برده و بنده و گرفتار بوده كه شما را آزاد كردم . طلقاء - كه بعد به همين ننگ موسوم شدند ) . خداوند او ( پيغمبر ) را بر آنها غالب نمود پس آنها مملوك و بنده او ( و مال قابل تصرف ) بودند بدين سبب اهل مكه را طلقاء ( بخشيده و آزاد شده ) ناميدند . در كعبه هفت بار طواف فرمود . داخل شد و نماز خواند . در آنجا تصاوير پيغمبران را ديد و فرمود آنها را محو ( پاك ) كنند . در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٨