تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
محمدا رسول اللّه . پيغمبر فرمود : آيا تو وحشى هستى ؟ گفت : آرى . فرمود : بگو چگونه عم مرا كشتى ؟ او خبر داد ( شرح داد ) پيغمبر گريست . فرمود روى خود را از من نهان كن ( ترا نبينم پس از اين ) او نخستين كسى بود كه در عالم اسلام حد شرب خمر زده شده ( بعد از مسلمان شدن ) و او نخستين كسى بود ( كه در عالم اسلام ) جامه پرند زرد در شام پوشيد حويطب بن عبد العزى ( هم يكى از آنها بود ) گريخت بيك ديوار پناه برد ( پشت ديوار ) ابو ذر او را در مكه ديد و برسول ( اكرم ) خبر داد . پيغمبر فرمود : مگر نه اين است كه بمردم همه امان داده‌ايم مگر كسانى را كه ( پيش از اين ) دستور قتل آنها را داديم . او ( ابو ذر ) به او ( حويطب ) خبر داد و او نزد پيغمبر رفت و مسلمان شد گويند او در زمان حكومت مروان در مدينه بر او وارد شد . مروان بن حكم گفت : اى پير ( مرد سالخورده ) اسلام تو بتأخير افتاد ( دير مسلمان شدى ) گفت : من چندين بار تصميم گرفته بودم كه مسلمان شوم ولى پدرت مانع ميشد : اما زنانى كه دستور كشتن آنها داده شده بود . هند دختر عتبه ( مادر معاويه ) از آنها است . پيغمبر براى اين فرمان قتل او را داده كه بجسد حمزه هتك كرده ( جگر او را در آورده و خورده بود كه بهند جگر خوار معروف شده ) . او هم با زنان در حال نهانى نزد پيغمبر رفت و مسلمان شد و تمام بتهاى خانه خود را خورد و تباه كرد او به آنها ( بتها ) گفت : ما بسبب شما گمراه شده بوديم . او براى پيغمبر دو بزغاله هديه فرستاد و از كمى تناسل گله خود عذر خواست پيغمبر براى افزايش گله او دعا نمود . بر عده آن افزوده شد . او مىبخشيد و مىگفت : اين از بركت پيغمبر است . خدا را سپاس كه ما را باسلام هدايت كرد يكى ديگر از زنان ساره كنيز عمرو بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بود او زنى است كه نامه حاطب را سوى قريش مىبرد ( شرح آن گذشت ) قبل از آن نزد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت