تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
بن نقيد بن وهب بن عبد قصى بود . او در مكه پيغمبر را آزار مىداد و اشعار در هجو ( آن بزرگوار ) انشاد مىكرد هنگام فتح مكه از خانه خود گريخت . على بن ابى طالب او را در عرض راه ديد و كشت . يكى ديگر مقيس صباته بود . ( پيغمبر هم ) براى اين دستور قتل داده بود كه او مرد انصارى را كه برادر او را بخطا كشته بود كشت ( شرح آن گذشت ) . او بعد از آن ( قتل ) مرتد شد . چون اهل مكه روز فتح منهزم شدند او در محلى با جمعى ديگر مخفى شد . آنها ( در آن محل ) خمر مىنوشيدند غيلة بن عبد اللّه كلبى بر اختفاء او آگاه شد او را با شمشير زد و كشت يكى ديگر عبد إله بن زبعرى سهمى بود كه پيغمبر را در مكه هجا مىگفت و سخن درشت درباره او ( آن بزرگوار ) مىپرداخت . او با هبيره بن ابى وهب مخزومى كه شوهر ام هانى دختر ابى طالب بود و هر دو بنجران ( محلى در يمن ) گريختند . او در آن سرزمين به حال كفر ماند تا مرد . اما زبعرى برگشت و پوزش خواست ، عذر او پذيرفته شد و اسلام آورد و گفت :
يا رسول المليك ان لسانى * راتق ما فتقت اذا نابور اذا بارى الشيطان فى سنن * الغى و من نال مثله مثبور امن اللحم و العظام بربى * ثم نفسى الشهيد انت النذير
يعنى اى نماينده كردگار ( خداوند ) اينك زبان من مىدوزد آن چه را كه پاره كرده بودم در حال خسران و ناكامى . من در آن زمان با شيطان در راه كج و گمراهى مسابقه مىنمودم . كسى كه چنين حالى دارد ( و چنين كارى كند ) ناكام و نا اميد است . گوشت و استخوانم به خدا ايمان آورده . جان من هم گواه است كه تو پيغمبر ( انذار و اخطار كننده ) هستى . اشعار او كه در آنها عذر خواسته بسيار است يكى ديگر از آنها وحشى بن حرب ( غلام حبشى ) قاتل حمزه كه هنگام فتح مكه بطائف پناه برد سپس با خانواده خود بر پيغمبر وارد شد و گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان