گفت .
انك لو شهدت يوم الخندمه * اذ فر صفوان و فر عكرمه
و ابو زيد قائم كالمؤتمة * و استقبلتهم بالسيوف المسلمه
يقطعن كل ساعد و جمجمه * ضربا فلا تسمع الا غمغمه
لهم نهيت خلفنا و همهمه * لم تنطقى فى اللوم ادنى كلمه
ابو زيد كه در اينجا ذكر شده سهيل بن عمرو است .
يعنى اگر تو ( اى زن ) شاهد و ناظر واقعه خندمه بودى كه صفوان و عكرمه هر دو گريختند و ابو زيد مانند بيوه زن ( ماتم زده ) ايستاده بود و شمشيرهاى اسلام آنها را استقبال مىكرد ( مىدرويد ) كه دست و ساعد و سر را مىبريد . با يك نحو ضربى كه جز خروش از آن شنيده نمىشد . آنها ( مسلمين ) بدنبال ما نعره مىزدند آنگاه ( مرا معذور مىداشتى ) و يك كلمه در سرزنش من نمىگفتى .
پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم بفرماندهان سپاه دستور داده بود كه هيچ كس را نكشند مگر كسى كه به آنها نبرد كند . چون مشركين منهزم شدند و مسلمين خواستند وارد مكه شوند زنان موهاى سر را پريشان كرده بر سر و روى اسبها ( و سواران ) مىزدند ( و دفاع مىكردند كه سواران وارد نشوند ) . پيغمبر كه آن وضع و حال را مشاهده نمود تبسم فرمود از ابو بكر پرسيد : شعر حسان ( شاعر پيغمبر ) چه بود ؟ او اين بيت را انشاد كرد .
تكاد جيادنا مستمطرات * يلطّمهن بالخمر النساء
اسبهاى ما تاخت مىكنند در حالى كه زنان آنها را با معجرهاى خود مىنواختند پيغمبر امر كرده بود كه هشت تن ( از مشركين مهدور الدم ) كشته شوند حتى اگر بپردههاى كعبه آويخته شده باشند ( پناه برده ) . از مردان عكرمه بن ابى جهل كه مانند پدر خود پيغمبر را آزار مىداد و دشمنان پيغمبر را از دارائى خود تجهيز