تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
كدا . و كدى ) داخل شود . سعد هنگامى كه رهسپار شد گفت : امروز هنگامه بر پا مىشود . امروز كعبه مباح مىشود ( تاراج ) يكى از مهاجرين اين جمله را شنيد و پيغمبر را آگاه نمود . پيغمبر بعلى فرمود بدنبال او ( سعد ) شتاب كن و پرچم را از او بگير و تو كسى باش كه مردم را داخل كنى . خالد بن وليد را هم فرمود كه از قسمت پائين شهر از ليط با گروهى از مردم داخل شود . اسلم و غفار و مزينه و جهينه ( قبايل ) با او ( خالد ) بودند . آن روزى بود كه پيغمبر خالد را امير لشكر فرمود . چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم بذى طوى ( محل ) رسيد در حالى توقف فرمود كه نيمى از روى خود را با يك پارچه سرخ يمانى ( بافته در يمن - برد يمانى ) پوشيده بود ( برسم عرب - لثام - اعتجار از معجر ) براى تواضع و عبادت نسبت به خداوند كه آن فتح را نصيب او ( حضرت او ) كرده بود سر خم كرده بحديكه آخر قبضه ريش ( مبارك آن حضرت ) بر حل مىرسيد . سپس پيش رفت تا از قسمت بالاى اذاخر ( محل - در كداء ) وارد گرديد كه در آنجا ( براى آن حضرت ) خيمه زده بودند . عكرمه بن ابى جهل و صفوان ابن اميه و سهيل بن عمرو عده تجهيز كرده كه نبرد ( دفاع كنند ) جنگجويان متفرقه هم با آنها بودند . همچنين بنى بكر و بنى حارث بن منات خالد بن الوليد به آنها رسيد و جنگ را آغاز نمود . در آن جنگ از مسلمين جابر بن جبيل فهرى و حبيش بن خالد كه او اشعر كعبى باشد و مسلمه بن ميلاد ، كشته شدند از مشركين هم سيزده تن كشته افتاد و سايرين گريختند . حماس بن قيس هم همراه عكرمه بود بهمسر خود وعده داده كه از ياران محمد براى تو بنده ( اسير ) خواهم آورد چون تن بفرار داد و به خانه برگشت بزن خود گفت : در را بر من ببند . او ( زن ) با تمسخر و استهزاء پرسيد : پس آن غلامى ( كه وعده داده بودى ) چه شد ؟ او ( در پاسخ وى )