تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
و هر كه هم در خانه خود را بر خود بندد در امان خواهد بود گفت ( عباس ) من هم او را به محل خطم الجبل ( دره ) بردم و باز داشتم . قبايل بر او مىگذشتند و او ميپرسيد اين كدام قبيله و قوم است ؟ من مىگفتم اسلم . او مىگفت من كجا و آنها كجا ! يا من بانها چكار دارم يا چه كردم سپس ميپرسيد و مىگفتم جهينه مىگفت من به آنها چكار دارم تا آنكه پيغمبر با لشكر معروف بحضراء با مهاجرين و انصار كه همه آهن پوش ( كامل السلاح ) بودند هيچ چيز از پيكر آنها ديده نميشد مگر ديده آنها پرسيد اينها كدام قوم هستند گفتم اين پيغمبر است با مهاجرين و انصار گفت هيچكسى تاب پايدارى در قبال اينها ندارد . ( مملكت و كشور ) برادرزاده تو بسى بزرگ و فراخ شده گفتم : واى بر تو رسالت و پيغمبرى باينجا رسيده : ( نبوت - نه كشورستانى ) گفت : آرى چنين است . گفتم : برو نزد قوم خود و آنها را آگاه و از ( جنگ ) بر حذر كن . او باتفاق حكيم بن حزام به مكه رفت ، در مسجد كعبه فرياد زد اى قوم قريش اين محمد است با سپاهى آمده كه شما قادر بر مقاومت او نخواهيد بود . آنها پرسيدند او چه گفت ؟ ( با ما چه خواهد كرد ) گفت : « ابو سفيان » هر كه داخل خانه من بشود در امان خواهد بود . گفتند واى بر تو مگر خانه تو ما را بىنياز مىكند ! ( گنجايش ما را دارد ) گفت : هر كه به مسجد ( كعبه ) پناه برد آسوده خواهد بود . سپس گفت : اى گروه قريش مسلمان شويد تا سالم بمانيد . زن او هند رسيد و ريش او را گرفت و فرياد زد ، اى آل غالب ( جد قريش ) اين پير احمق را بكشيد . او گفت : ريشم را رها كن . قسم مىخورم اگر تو مسلمان نشوى گردن ترا خواهند زد . برو بدرون خانه خود آرام بگير . او را رها كرد . پيغمبر بدنبال آنها ( ابو سفيان و حكيم ) زبير را فرستاد و امر فرمود كه از طرف چپ از ناحيه كداء ، مردم را وارد ( مكه ) كند . او ( زبير ) فرمانده جناح چپ بود . سعد بن عباده را هم فرمود از كدى ( دو ناحيه -