تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
( 1 ) و هم اذل و اقل عددا * هم بيتونا بالوتير هجدا و قتلونا ركعا و سجدا
يعنى يا رب من محمد را قصد مىكنم ( جستجو ) او هم پيمان ما همچنين پدر نجيب و توانگر او . ما پدر بوديم و تو نزد ما فرزند ( بمنزله فرزند گرامى ) سپس ما مسلمان شديم و دست دراز نكرديم ( دست از پا خطا نكرديم ) . اى پيغمبر خدا يارى كن ( ما را ) بندگان خدا را دعوت كن آنها بمدد مىآيند . پيغمبر ميان آنها براى انتقام مجرد ( و آماده ) شده . او سفيد رو مانند دستى كه بالا مىرود ( و نمايان مىشود ) اگر خوارى به او رسد روى او برمىگردد ( تيره مىشود ، تغيير مىكند ترش‌روئى مىنمايد ) او با سپاهى ( مىرسد ) مانند درياى خروشان كف كرده ، قريش نسبت به تو خلف وعده نموده ( عهد را شكسته ) پيمان را شكستند . پيمانى كه سخت تاكيد شده . آنها براى من در كداء كمين كرده بودند ادعا مىكنند گمان مىبرند كه من هيچ كس را دعوت نميكنم « براى يارى به كسى توسل نمىكنم » آنها خوارتر و از حيث عدد كمترند . آنها در « وتير » در حالى كه ما سرگرم عبادت بوديم شبيخون زدند . در حالى كه ما مشغول ركوع و سجود ( نماز ) بوديم . پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم فرمود : اى عمرو بن سالم ، ظفر يافتى ترا يارى مىكنيم سپس براى پيغمبر علامتى در آسمان پديد آمد « پيش آهنگ » پيروزى يك ابر پيدا شد كه مقدمهء ظفر بنى كعب ( مددخواهان ) محسوب شد . در زمان قديم ميان عبد المطلب ( جد پيغمبر ) و خزاعة عهد اتحاد منعقد بود . بدين سبب عمرو بن سالم گفت : پيمان ما و پدر بزرگوار شما ( در شعر كه ترجمه آن گذشت ) بعد از آن بديل بن ورقاء با گروهى از خزاعه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم در مدينه وارد شدند . در آن هنگام در حال استحمام بود ، آنها در همان حال فرياد زدند و استغاثه نمودند . ( حضرت او ) جواب داد و بيرون آمد ( از محل غسل ) . آنها به او ( حضرت او ) خبر دادند و به مكه برگشتند . پيغمبر بمردم ( مسلمين ) فرموده بود اينك ابو سفيان براى تجديد عهد و استحكام پيمان ( صلح و متاركه ) و افزايش مدت آن از فرط بيم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت