بن معاوية ديلى با اتباع خود از بكر خزاعه را در محل آب و شير قصد نمود و شبيخون زد و نيز گفته شده علت آن اين بود كه مردى از خزاعه از مرد ديگرى ناسزاى پيغمبر را شنيد و سر او را شكست بدين علت كينه ميان آن دو قوم بر پا گرديد كه بر خزاعه در سرزمين خود ( وتير ) هجوم نمود .
قريش هم بنى بكر را با مال و سلاح و چهارپايان يارى و مدد نمود . جمعى از قريش هم در خفا به آنها ملحق و داخل نبرد شدند كه يكى از آنها صفوان بن اميه و ديگرى عكرمه بن ابى جهل و سهيل بن عمرو با چهارپايان و غلامان خود بمدد آنها ( بكر ) شتاب نمودند ( بر خلاف عهد متاركه جنگ ) خزاعه بحرم كعبه پناه برد و جمعى از آنها كشته شدند . چون خزاعه پناهنده حرم گرديد بكر ( افراد قبيله ) فرياد زدند : اى نوفل ما داخل حرم شديم خدا را در نظر بگير و اين كلمه را تكرار كردند او يك كلمه بزرگ ( غير قابل تحمل ) به زبان آورد . او گفت : امروز من خدائى ندارم ( خدا را نمىشناسم ) اى بنى بكر انتقام بگيريد ( خونخواهى ) بجان خودم سوگند شما در حرم بخونريزى اسراف مىكنيد چه بهتر كه در همين حرم انتقام خويش را بكشيد چون دانسته ( مسلم ) شد كه قريش عهد صلح را نقض كرده و خون خزاعه را هدر نموده عمرو بن سالم خزاعى كعبى خارج شد از مكه تا بر پيغمبر در مدينه ورود نمود بر سر پيغمبر در مسجد ميان مردم ايستاد و گفت : شعر
يا رب انى ناشد محمدا * حلف ابينا و ابيه الا تلد
فوالدا كنا و كنت ولدا * ثمت اسلمنا فلم ننزع يدا
فانصر رسول الله نصرا اعتدا * و ادع عباد الله يأتوا مددا
فيهم رسول الله قد تجردا * ابيض مثل اليد تنمى صعدا
ان سيم خسفا وجهه تربدا * فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا
ان قريشا اخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكدا
و جعلوا لى فى كداء رصدا * و زعموا ان لست ادعو احدا