( محل پذيرائى ) صف كشيدند تا وضع آنها را مشاهده كنند چون به آنجا رسيد رداء ( روپوش ) خود را بر خويش پيچيد و بر زمين خوابيد سپس دست راست خود را ( از روپوش ) بيرون كشيد و فرمود خداوند بيامرزد كسى را كه به آنها ( دشمنان ) از خود نيرو و جلدى نشان دهد . هنگامى كه وارد مكه شد عبد اللَّه بن رواحه مهار شتر ( حضرت او ) را مىكشيد و مىگفت : شعر :
خلوا بنى الكفار عن سبيله * خلوا فكل الخير فى رسوله
يا رب انى مؤمن بقيله * اعرف حق اللَّه فى قبوله
نحن قتلناكم على تاويله * كما قتلناكم على تنزيله
ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله
بگذاريد اى زادگان كفار راه او را ( راه را بگشاييد ) بگذاريد كه هر چه خير ( و نيكى ) هست در رسول خداست خداوندا من بگفته او ايمان دارم . حق خداوند را در قبول آن ( ايمان ) ميشناسم . ما شما را در تفسير آن ( قرآن ) كشتيم چنان كه در تنزيل « فرود آمدن » آن « قرآن » كشته بوديم .
در جنگى كه سرها را از جاى خود ( قرارگاه ) زايل و يار را از يار خويش مبهوت ( و جدا ) مىكرد .
در اين سفر پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم با ميمونه دختر حارث ازدواج و مدت سه روز در مكه اقامت فرمود . مشركين هم بنمايندگى على بن ابى طالب به او ( حضرت او ) پيغام دادند كه از آنجا ( مكه ) خارج شود فرمود چه مىشود اگر ما ميان آنها اقامت و طعام تهيه كرده آنها با ( ما در ( تناول طعام ) حضور يابند . مشركين گفتند : بطعام او نيازى نيست . خارج شود ( و برود ) خارج شد و در سرف ( محل ) زفاف ميمونه انجام گرفت . سپس سوى مدينه روانه شد كه ماه ذى الحجه و محرم صفر و ربيع را در آن ( مدينه ) اقامت فرمود كه لشكر خود را بمؤتة ( محل ) فرستاد