و آنها مشغول دوشيدن شدند و آرام گرفتند ما بر آنها حمله كرده هر كه را بايد بكشيم كشتيم و مواشى آنها را گرفته رانديم و با شتاب برگشتيم . فرياد و استغاثه آنها بلند شد . عدهء كه طاقت مقابله آنها را نداشتيم ما را دنبال كردند تا بيك وادى نزديك شديم و ميان ما و آن وادى چيزى نمانده بود كه ناگاه ابرى پديد آمد و سخت باريد كه مانند آن باران نديده بوديم ، وادى را سيل گرفت بحديكه كسى ياراى عبور از آن نداشت . آنها هم آن طرف وادى ماندند من آنها را مىديدم كه ما را مىديدند و كسى نمىتوانست پيش بيايد ( و بما برسد ) تا اينكه بمدينه رسيديم ، شعار مسلمين در آن واقعه امت ( فعل امر از موت است ، بكش بكش و آن كلمه بعد از آن ميان مسلمين متداول و در جنگها گفته ميشد ) .
در همين سال پيغمبر علاء بن حضرمى را سوى بحرين فرستاد كه در آنجا منذر بن ساوى بود منذر با مسلمين صلح كرد كه مجوس ( مغان ، آتشپرستان ، زردشتيان ) جزيه بدهند .
گوشت ذبح شده آنها را مسلمين نخورند و با زنان آنها ازدواج نكنند . گفته شده فرستادن ( علاء ) در سنهء ششم هجرى بود كه بيان آن در جمله فرستادگان نزد پادشاهان گذشت .
در همين سال شجاع بن وهب در ماه ربيع الاول با عده چهارده مرد بنى عامر را قصد كرد . بر آنها حمله كرد و مواشى و اموال آنها را بيغما برد : قسمت هر يك از آنها پانزده شتر شده بود .
در همين سال كعب بن عمير غفارى سوى ذات اطلاح ( محل ) با عده پانزده تن روانه شد .
عده مردم آنجا را فزون ديد آنها را باسلام دعوت نمود ، بر او شوريدند تمام همراهان او را كشتند ، او تنها نجات يافته بمدينه برگشت ذات اطلاح در نواحى شام واقع شده مردم آن از قضاعه و رئيس آنها مردى سدوس نام داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٨