داديم فرمود : اى اسامه تو با ( كلمه ) لا إله الا اللّه چه مىكنى ( با گوينده كه كشتى ) در همين سال گروه غالب بن عبد إله كه عده آنها صد و سى مرد ( شتر سوار ) بود سوى بنى عبد بن ثعلبه روانه شدند . بر آنها حمله كرده مواشى و گله گوسفند آنها را بيغما برده سوى مدينه سوق دادند .
در همين سال بشير بن سعد با گروه خود سوى يمن و جناب ( كوه ) روانه شد و آن در تاريخ شوال سنه هفت ( هجرى ) بود سبب آن اين بود كه جبيل بن نويره اشجعى رهنماى پيغمبر سوى خيبر نزد ( آن حضرت ) رفته خبر داد كه قومى از غطفان در جناب ( كوه ) تجمع نموده ( براى جنگ ) و عيينه بن حصن آنها را يارى كرده كه سوى مدينه رهسپار شوند پيغمبر هم بشير بن سعد را فرستاد او ( و عده او ) مواشى آن قوم را غارت نموده غلام عيينه را هم كشتند سپس با گروه عيينه روبرو شدند آنها را شكست دادند عيينه هم گريخت ، هنگام فرار حارث بن عوف به او رسيد و گفت وقت است كه از گذشته چشم بپوشى ( حاطب ) با حاء بىنقطه و در آخر آن باء يك نقطه - ( بشير ) بفتح باء يك نقطه و كسر شين نقطهدار و در آخر آن راء است پدر نعمان بن بشير ( سردار معروف ) ( عيينه ) بضم عين و فتح ياء دو نقطه زير و سكون ياء دوم و بعد از آن نون تصغير عين .
بيان عمره قضاء
پيغمبر كه از جنگ خيبر برگشت مدت چهار ماه رجب و شعبان و رمضان و شوال در مدينه اقامت فرمود سپس در ماه ذى الحجه براى عمره قضاء ( زيارت كعبه ) سفر نمود مسلمين هم با ( حضرت او ) همسفر شدند و آنها كسانى بودند كه در عمره نخستين همراه بودند چون اهل مكه قصد ( حضرت او ) را شنيدند از مكه خارج شدند ( بموجب پيمان پيشين ) . قريش هم ميان خود گفتگو مىكردند كه پيغمبر و ياران دچار تنگدستى و سختى معيشت شده و احتياج دارند . آنها ( قريش ) در دار الندوه