پيغمبر فرمود خدا ترا بيامرزد ( مشمول رحمت فرمايد ) . عمر گفت . اى پيغمبر آيا مىشود ما را بوجود او بهرهمند كنى ؟ زيرا آن كلمه را براى كشتگان مىفرمود ( طلب آمرزش ) چون بخيبر رسيدند عامر مبارزه كرد ، شمشير او بر خود برگشت و او سخت مجروح شد و از آن جراحت درگذشت . مردم گفتند . او خود را كشته سلمه برادرزاده او گفتهء مردم را براى پيغمبر نقل كرد . فرمود دروغ گفتند . او دو برابر اجر ( شهادت ) دريافت كرده چون ( به قلعهء خيبر ) رسيد بياران خود فرمود بايستيد سپس گفت . ( دعا خواند )
اللهم رب السموات و ما أظللن و رب الارضين و ما اقللن و رب الشياطين و ما اضللن و رب الرياح و ما اذرين ،
خداوندا اى خداى آسمانها و آنچه را زير سايه گرفته و خداى زمينها و آنچه را بر خود كشيده و خداى ديوان و آنكه را گمراه كرده و خداى بادها و آنچه را پخش كرده از تو ميخواهيم كه نعمت و بهره اين قريه و سود مردم آن و هر چيز خوب آن را بما ببخشى و به تو پناه مىبريم از گزند و آسيب و شر مردم آن و شر و بدى . آن سپس فرمود . پيش رويد بنام خدا .
( حضرت او ) در هجوم نسبت بهر قريه كه قصد مىكرد همين ( كلمه - دعا را مىفرمود . شبانه بخيبر ( قلعه ) احاطه كرد و مردم آن خبر نداشتند بحديكه بامدادان تمام برزگران با بيلهاى خود از قلعه خارج شده به قصد كار مىرفتند چون او ( لشكر او ) را ديدند برگشتند و گفتند محمد ! به خدا محمد با سپاه خود مقصود سپاه پيغمبر ( واضح است ) پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم فرمود . الله اكبر . خيبر ( قلعه ) ويران شد . هر گاه ما كنار قومى فرود آيم بدا به حال آنها
( فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ )
سه بار اين آيه را تكرار فرمود . سپس آن را محاصره نمود و سخت بتنگ آورد . شروع بگرفتن اموال يكى بعد از ديگرى فرمود . قلاع ( سنگرها ) را يكى بعد از ديگرى ميگشود نخستين قلعه را كه فتح نمود حصن ناعم بود در آنجا محمود بن سلمه كشته شد كه يك سنگ آسيا از ( بام ) قلعه بر او انداخته شد . بعد از آن قلعه قموص بنى ابى الحقيق گشوده شد