تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
فرمود ، بنويس ، اين است آنچه را محمد رسول اللّه براى صلح مقرر نموده . سهيل گفت : ما اگر ترا رسول اللّه بدانيم هرگز با تو جنگ نمىكنيم . نام خود و پدر خويش را بنويس . پيغمبر بعلى فرمود رسول اللّه را پاك كن . على گفت : من هرگز آن را از نام تو پاك نميكنم پيغمبر آن را گرفت و حال اينكه خوب نمىدانست و نمىتوانست بنويسد « امى » بجاى رسول اللّه نوشت . محمد بن عبد اللّه . بعلى هم گفت : تو بمانند اين مبتلا خواهى شد ( اشاره بحكميت صفين ) بعد از آن : صلح كردند بر اينكه مدت ده سال با هم جنگ نكنند تا مردم آسوده و در امان باشند هر كه نزد پيغمبر بدون اجازه اولياء خود برود او را عودت دهد . همچنين قريش هر كه نزد آنها برود ( از اتباع پيغمبر ) او را بعودت مجبور كنند . هر كه هم بخواهد داخل عهد ( دين ) پيغمبر شود آزاد است . همچنين هر كه بخواهد با قريش هم پيمان شود مختار است . خزاعه با پيغمبر عهد بسته و ملحق شدند . بنو بكر هم با قريش متحد شدند ( باز از جمله شروط ) پيغمبر امسال در مدت تمام سال برگردد و در سال بعد ما از مكه خارج ميشويم و در مدت اقامت ( پيغمبر و ياران ) سه روز بيرون بمانيم . سواران هم اسلحه را بگذارند فقط با شمشير باشند نه سلاح ديگر ( تير و كمان و نيزه كه از دور با آنها جنگ مىكردند و مقصود عدم جنگ است ) هنگامى كه نامهء پيمان را مىنوشتند ناگاه ابو جندل پسر سهيل بن عمرو ( نماينده قريش ) با غل و زنجير رسيد كه از دشمن گريخته برسول پناهنده شده ياران پيغمبر در پيروزى و فتح شك نداشتند زيرا پيغمبر در حال رويا ظفر را ديده و به آنها خبر داده بود . چون انجام صلح را ديدند دچار حيرت و دهشت شدند . و يك وضع عجيب پيش آمد كه نزديك بود ( از فرط غم و اندوه ) هلاك شوند ، چون سهيل فرزند خود را ديد او را برد و گفت : اى محمد ، عهد صلح ميان ما قبل از آمدن ( و پناهندگى ) فرزندم انجام يافته بود فرمود : تصديق مىكنم .