تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
عروه نزد ياران خود ( قريش ) برگشت و گفت . اى مردم من بر خسرو و قيصر و نجاشى ( پادشاه حبشه ) وارد شده بودم هرگز قومى به اين اندازه نديده بودم كه پادشاه خود را تعظيم و تكريم كنند كه ياران محمد را تعظيم نمايند . آنچه رخ داده و مذاكره شده هم نقل نمود . مردى از كنانه ( طايفه ) گفت . بگذاريد من نزد او بروم . گفتند برو . چون پيغمبر را ديد . پيغمبر ( ص ) فرمود اين فلان است . او از مردمى آمده كه قربانى را احترام و تقديس مىكنند . خوب است شترهاى قربانى را با او بفرستيد آنها هم شترها را با او فرستادند . مردم ( مسلمين ) هم باستقبال قربانى جنبيدند و تلبيه كردند ( بر يك پا جستند ) او گفت . سبحان اللّه هرگز نبايد اين قوم از خانه خدا رانده و منع شوند . نيز گفته شد كه قريش حليس بن علقمه را نزد پيغمبر فرستادند كه از جنگجويان متفرقه بود . چون پيغمبر او را ديد فرمود اين از مردمى باشد كه خداپرست هستند ، قربانىها را پيش او برانيد تا آگاه شود . او رسول را ملاقات نكرده برگشت و گفت . اى قوم . من كسى را ديدم كه منع او ( و انجام زيارت و قربانى ) روا نباشد . آنها گفتند تو اعرابى باديه‌نشين ( ساده هستى چيزى نمىدانى . گفت به خدا ما با شما در اين گونه كارها پيمان نبسته‌ايم . چگونه كسى را منع مىكنيد كه براى زيارت و تعظيم خانه خدا آمده است . بخداوندى كه جان من در دست اوست بايد او را آزاد بگذاريد و ميان او و خانه خدا حايل نشويد و گر نه جنگجويان متفرقه را يكباره مانند يك تن ( بنبرد ) شما دعوت كنم . گفتند . بگذر از ما اى حليس و بگذار هر چه ميخواهيم بكنيم . مردى از ميان آنها بنام مكرز بن حفص برخاست و گفت . بگذاريد من نزد او ( پيغمبر ) بروم . گفتند . برو چون پيغمبر او را ديد بياران خود فرمود . اين ناپاك است . او سخن را با رسول اللّه آغاز نمود ناگاه سهيل بن عمرو رسيد چون پيغمبر او را ديد فرمود . كار شما سهل شده از ( سهيل ) ابن اسحق گويد . قريش سهيل را بعد از پيغمبر فرستادند كه حامل پيغام عثمان بن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت