تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بارهء استرداد او نوشته با يك مرد از بنى عامر بن لوى و يك غلام فرستاد . پيغمبر به او ( ابو بصير ) فرمود تو مىدانى كه ما با آنها عهد بسته‌ايم و شايسته نيست كه ما خيانت و عهد شكنى كنيم . تو با اين دو تن ( عامرى و غلام ) برو . او با آن دو سوى ذى الحليفه ( محل ) رهسپار شد . شمشير يكى از آن دو تن را گرفت او را كشت . غلام نزد پيغمبر شتاب كرد و خبر قتل همسفر خود را داد . بعد از آن ابو بصير آمد و گفت : يا رسول اللّه عهد تو محفوظ « ذمه » ماند و خداوند مرا نجات داد . پيغمبر فرمود . واى بر مادر او مرد نبرد و آتش افروز جنگ مىباشد اگر مردانى يافت شوند كه جنگ را بر پا كنند . او دانست كه پيغمبر او را تسليم خواهد نمود . از آنجا رفت تا به محل ذى المروه در ساحل دريا رسيد كه راه قريش سوى شام از آنجا بود . مسلمين كه در مكه باز داشت شده بودند شنيدند همه نزد ابو بصير رفتند كه جندل يكى از آنها بود « نام او گذشت » عده هفتاد تن از آنها جمع شدند راه قريش را گرفتند و قافله‌هاى آنها را در معرض خطر گذاشتند . چون قريش از آنها بستوه آمدند نزد پيغمبر فرستاده بنام خدا و محض خويش نوازى از « حضرت او » خواهش كردند كه او آنها را بپذيرد و بهر كه نزد او برگردد « از قريش بگريزد » در امان باشد « تسليم قريش نشود بموجب پيمان » پيغمبر آنها را نزد خود خواند و سورهء فتح هم در آن هنگام نازل شد زنان مسلمان هم نزد پيغمبر مهاجرت كردند كه ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط يكى از آنها بود . برادران او « دو برادر » عماره و وليد پيغمبر را براى استرداد وى قصد نمودند اين آيه نازل شد
« فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ »
اگر بدانيد كه آنها « زنان مهاجر » ايمان آورده‌اند آنها را نزد كافرين برنگردانيد . هيچ زن با ايمانى را تسليم نكرد و نيز اين آيه نازل شد
« وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ »
يعنى زنان كافر را كه همسر شما باشند نگهدارى مكنيد بدين سبب عمر بن خطاب