تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
عفان بود . گفت ( ابن اسحق ) چون عروه بن مسعود از نزد پيغمبر مراجعت نمود . پيغمبر خراش بن اميه خزاعى را نزد قريش فرستاد او بر شترى سوار بود كه نام آن ثعلب بود كه باشراف قريش پيام رسول را ابلاغ نمايد آنها شتر او را كشتند و خواستند او را بكشند جنگجويان متفرقه ( احابيش ) او را حمايت و آزاد نمودند تا دوباره نزد پيغمبر مراجعت نمود . پيغمبر عمر را خواند كه نزد اهل مكه بفرستد . او ( عمر ) گفت در مكه كسى از عدى ( طايفه عمر ) نيست ( كه مرا حمايت كند ) قريش هم اندازه دشمنى و خشونت مرا مىدانند من بر جان خود از آنها مىترسم بهتر اين است كه عثمان را برسالت بفرستى كه او از من تواناتر و گرامىتر است . پيغمبر عثمان را خواست و او را فرستاد او رفت و ابان بن سعيد بن عاص را ديد كه او را پناه داد و نزد ابو سفيان و بزرگان قريش رفته پيغام رسول را تبليغ نمود . بعثمان پس از انجام كار گفتند . اگر بخواهى در حرم طواف كنى مانعى نخواهد بود . او گفت : من اين كار را نخواهم كرد مگر بعد از طواف پيغمبر . قريش او را نزد خود باز داشتند . خبر برسول رسيد كه او را كشته‌اند فرمود ما از اينجا نخواهيم رفت تا با اين قوم مبارزه و نبرد نكنيم آنگاه مردم را براى بيعت ( پيمان ) دعوت كرد آنها با ( حضرت او ) زير درخت بيعت كردند ( عهد بستند ) آن درخت خرم بود و كسى از آن عهد تخلف نكرد مگر جد بن قيس نخستين كسى كه با ( حضرت او ) بيعت نمود مردى از بنى اسد ابو سنان نام داشت بعد از آن خبر رسانيد كه عثمان كشته نشده . سپس قريش سهيل بن عمرو از بنى عامر بن لؤى را نزد پيغمبر فرستادند كه با او صلح كند به شرط اينكه آن سال زيارت كعبه را بتأخير اندازد و برگردد . سهيل هم وارد شد و گفتگو هم مدتى بدرازا كشيد سپس صلح برقرار گرديد . آنگاه پيغمبر على بن ابى طالب را خواند و فرمود : بنويس ، بسم اللّه الرحمن الرحيم . سهيل گفت : ما چنين چيزى ( عبارتى ) را نمىشناسيم . بنويس : باسمك اللهم . « بنام تو خداوند » او هم ( على ) چنين نوشت . سپس
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت