من يكى را انتخاب ميكنم گفت آرى ( چنين است ) على گفت : اكنون من ترا ( بيكى از دو كار ) دعوت ميكنم . اول خداپرستى و اسلام . گفت . ( عمرو ) من بدان حاجت ندارم . گفت ( على ) پس ترا بمبارزه ( تن بتن ) دعوت مىكنم گفت به خدا سوگند من نمىخواهم ترا بكشم . على فرمود : ولى من ميخواهم ترا بكشم ( دوست ندارم ترا بكشم دوست دارم ترا بكشم ) . عمرو جوشيد و از اسب فرود آمد و دست و پاى اسب را با شمشير بريد ( تا پياده بماند ) سپس رو بعلى خراميد هر دو مدتى بهم پيچيدند و آويختند و نبرد كردند كه على او را كشت . آنگاه سواران ( اتباع عمرو ) گريختند ، از اتباع عمرو دو تن ديگر كشته شدند يكى را على كشت و ديگرى هدف تير شد كه در مكه درگذشت سعد بن معاذ هم هدف تير شد كه يكى از رگهاى او را بريد . كسى كه او را هدف كرده بود جسان بن قيس بن عرفه بن عبد مناف از بنى هصيص بن عامر بن لوى بود ( سعد از انصار پيغمبر بود ) . عرقه مادر او بود . بدين سبب عرقه ناميده شده كه عرق او خوشبو بود او ( ان زن ) قلابة دختر سعيد بن سعد بن سهم بود كه جده خديجه ( همسر پيغمبر ) از طرف پدر بود . يا اينكه او مادر عبد مناف بن حارث جد پدرى او بود . ( ترديد ) چون سعد را هدف كرد و تير را رها نمود گفت ! بگير كه من فرزند عرقه هستم پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم فرمود خداوند روى تو غرق عرق در جهنم كند . هيچ رگى از كسى بريده نشد مگر باعث مرگ گرديد سعد گفت ( دعا كرد ) خداوند اگر چيزى از جنگ ما با قريش باقى بماند مرا زنده نگهدار براى جنگ ديگرى كه من دوست دارم با قومى كه پيغمبر ترا از او رنج داده و او را تكذيب نمودهاند نبرد كنم خداوندا اگر جنگ پايان يافته باشد مرا ( در اين واقعه ) شهيد فرما : مرا مكش مگر بعد از اينكه چشم مرا بتباهى بنى قريظه ( يهود ) روشن كنى آنها با او در جاهليت هم عهد و مولى ( از موالات ) بودند . گفته شد كسى كه سعد را هدف كرده بود اسامه جشمى همپيمان بنى مخزوم بود . چون سعد آن گفته ( دعا ) را به زبان آورد خون بند آمد . ( در آن هنگام ) صفيه عمه پيغمبر در قلعه فارغ ( محل )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٦