تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
غل و غش در دل دارند مىگفتند كه وعدهء خدا و پيغمبر خدعه و فريب است . قريش رسيدند و در محل تلاقى سيلها موضع گرفتند كه رومه نام دارد و آن ميان جرف و زغابه بود كه عده آنها با اتباع و متفرقه از كنانه و تهامه بالغ بر ده هزار جنگجو بود ، غطفان و اتباع آنها هم رسيدند و در دامن احد مستقر شدند . پيغمبر و مسلمين هم خارج شدند كه سلع ( محل ) را پشت خود قرار دادند عده آنها سه هزار تن بود پيغمبر با آن عده در آنجا پاى نهادند و زنان و اطفال را در محل امن نگهداشتند حر بن اخطب ( از ميان مشركين كه خود يهودى بود ) خارج شده كعب بن اسد رئيس قريظه ( يهود ) را قصد نمود كه او كعب با پيغمبر عهد مسالمت داشت كعب در قلعه را به روى او بست و گفت : او شوم است . من با محمد عهد و پيمان دارم ، از او هم جز وفا نديده‌ام . حى گفت اى كعب . من براى تو عزت جاويدان و يك درياى خروشان از قريش و فرماندهان و بزرگان و دليران آورده‌ام همچنين غطفان و قائدين آن . آنها با من عهد كرده‌اند كه از جاى خود نجنبند تا ريشه محمد و ياران را از بيخ بر كنند كعب گفت تو براى من خوارى ابدى و ابر بىباران آوردى كه آب را در جاى ديگر باريده و نزد من تهى آمده كه هيچ چيز جز برق و رعد ندارد ( كنايه از عدم فايده ) واى بر تو اى حى مرا با محمد به حال خود بگذار ولى او اصرار كرد و راه پس و پيش را با فريب بر او بست تا آنكه او را بخيانت و عهد شكنى وادار نمود . حى نيز با او عهد كرد كه اگر قريش بدون فتح و ظفر برگشتند خود داخل قلعه شده شريك مصيبت تو باشم . ( او قبول كرد ) آنگاه بيم و هراس ( بر مسلمين ) غلبه كرد زيرا دشمن از هر جهت به آنها از نشيب و فراز احاطه نمود ، نفاق و دو روئى هم از منافقين بروز كرد پيغمبر در قبال مشركين بيشتر از بيست روز بلكه قريب يك ماه پايدارى نمود ميان آنها جنگى رخ نداد مگر آنكه دورا دور با تير ستيز مىكردند . چون كار سخت شد و بليه افزون گشت پيغمبر نزد عيينه بن حصن و حارث بن عوف كه هر دو قائد غطفان ( قبيله ) بودند فرستاد و به آنها پيشنهاد